به تركى اسم اسفيداج است و آنچه از قلعى ترتيب دهند آن را سفيداب رومى و سفيداب كاشغرى نامند و بهترين اقسام سفيداب آن است كه متخذ از رصاص ابيض كه قلعى است باشد سبك و نرم باشد و بعد از آن از رصاص اسود كه ايار باشد و دستور اتخاذ سفيداب بانحا است و ذكر كرده خواهد شد ان شاء اللّه تعالى و دستور غسل آن نيز و اسفيداج سرد است در درجه سيوم و در دويم نيز كفتهاند و خشك است در درجه دويم و غسل او شرط است تا لطيف و مجفف و بىلذع شود و آن مبرور مسدد و مغرى و قالع كوشت زياده و مدمل قروح و نافع از براى سوختكى آتش با بيض بياض كه پارچه را بدان تر كرده بر موضع سوختكى اندازند و چون خشك كردد تبديل نمايند و با سركه و روغن كل سرخ و بنفشه جهت درد سر و با شير جهت ورمهاى حاره مفاصل مجرب است و جهت زخمها و شقاق سفل و درد چشم و بثور آن و بياض رقيق چشم حيوانات و با شير دختران و سفيدى تخممرغ جهت رمد حار و با آب عنب الثعلب و رادعات جهت باد سرخ و بثور و نزف الدم و حكه و ورم حار و حرق النار و حرق آب كرم و چون آن را مكرر بشويند و تسقيه بكلاب كرده خشك نمايند در افتاب جهت درد چشم حار نافع است و در مراهم با اقليميا و آب بنج جهت منع روئيدن مو مجرب دانستهاند و جهت دفع بدبوئى زير بغل و كنج ران و حمول آن جهت منع حمل و قطع سيلان حيض نافع و آشاميدن آن مورث خناق و مانع حيض و حمل و چون بر لسع عقرب بحرى و تنين بحرى بمالند نفع مىبخشد آن را و زنان بر پيشانى و جاهائى كه خواهند موى آن را بكنند ماليده موى را نرم ميكنند پس ميكنند باسانى بيدرد و الم و زياده از يك درم آن كشنده است و بدلش ابار و اسرنج است
[ اسفيداج الجصاصين ]
اسفيداج الجصاصين به فارسى سفيداب يزدى نامند آن سنكى براق صفايحى است كه در يزد و نواحى اصفهان از معدن كچ و امثال آن حاصل مىشود و آن جالى و مغرى و رافع اثار جرب و صافىكننده بشره و قاطع نزف الدم جراحات تازه و رعاف و طلاى آن با آب جهت باد سرخ و اورام حاره نافع و خوردن آن كشنده است
[ دستور اتخاذ اسفيداج ]
دستور اتخاذ اسفيداج اقسام است قسمى به تعفين است و آن چنان است كه بكيرند صفايح قلعى و سرب را و انكور را با دانه آن كوبيده بر آن ماليده در ظرفى كرده در مكان نمناك كذارند تا همه آن حل كردد و يا صفحهء قلعى و سرب را سوراخ كرده بانكور كوبيده اغشته در خم سركه بياويزند و دهن خم را محكم كنند كه بخار سركه بيرون نرود و به هرچند روز آنچه از سطح آن صفايح سفيداب كشته در سركه داخل شده باشد بايد كرفت و باز انكور كوبيده بر آن صفحه ماليده كذاشته تا همه آن سفيداب شود و بايد كه در تحت قطعات آن در خم سركه ظرفى نصبكننده تا هرچه از آن ريخته شود در آن ظرف جمع كردد قسمى ديكر آنكه قلعى و سرب را در ظرف مشبك سفالين كذاشته آن ظرفى كه سركه انكورى بسيار تند كرده باشند بكذارند و ظرف مشبك را در سركه معلق بياويزند تا تمام سفيداب شود پس از سركه جدا كرده در افتاب خشك كرده بسايند و هرچه سفيداب نشده و سائيده نشود باز بايد تكرار عمل نمود طريق ديكر در اتخاذ سفيداب به تعفين كه آن را سفيداب كاشغرى و سفيداب رومى كويند آن است كه بكيرند صفايح قلعى را و بانكور كوبيده با استه اغشته نموده بر روى هم كذارند و در خم سركه داشته باشد نهند و سر خم را محكم بندند كه بخار سركه بيرون نرود و قلعى بمرور ايام از هم ريزد و سفيداب شود پس از آن ظرف بيرون آورده خشك كنند و بسايند و آنچه باقى ماند در آن همين عمل را مكرر كنند تا همه قلعى سفيداب شود پس آن را غسل دهند تا ترشى آن دور كردد و اجزاى استه انكور از آن دور شود و اما اتخاذ سفيدآب بطريق احراق مذكور مىشود و اكر مبالغه زياد در احراق مذكور و اكر مبالغه در احراق آن شود اسرنج ميكردد
[ دستور اتخاذ اسفيداج بطريق احراق ]
دستور اتخاذ اسفيداج بطريق احراق آن است كه رصاصين را بسيار پهن كرده و صفهاى بسيار نازك ساخته بر بالاى هم چيده بر روى هر صفحه قدرى كبريت سوده بپاشند و مقدار كوكرد بايد بازاى هر صد مثقالى پنجدانك زياده نباشد پس به آتش ملتهب كرده با پارچه آهنى برهم زنند تا خاكستر شود و چيزى از سرب و قلعى نماند و از بخار آن محترز باشند كه باعث غشى و هلاكت ميكردد و آنچه از رصاص اسود است ابار كويند و چون بيشتر بسوزانند اسرنج مىشود قسم ديكر قلعى يا اسرب را در ظرف سفالى كداخته با كفچه آهنى برهم زنند تا مانند خاكستر كردد پس در ديك يا كوزه سفالى متين كرده يك روز آتش در زير آن كنند تا سفيد شود و هركاه خوب سفيد نشود بايد قدرى سركهء انكورى كهنه بر آن بپاشند و يك هفته بكذارند قسم ديكر عمل اسفيداج بطريق احراق بايد قلعى يا سرب را در ظرف سفالين صفايح كرده در تون و يا در تنور احراق نمايند
خوردن اسفيداج و اعراض طاريه بر آن
بدانكه عارض ميكردد شارب آن را اولا ثقل در زير ناف و وجع معده و تمدد اعضا و قولنج قوى و خشكى دهان و حلق و سقوط اشتها و سفيدى زبان و حنك و لثه و احساس سردى در دماغ و عرق غير مشوى و كسل و استرخاى اعضا و سرفهء خشك و كرب و فواق و خناق در قرب موت
[ مداواى آن ]
و مداواى آن اولا خورانيدن مغز نان كرم و كنجد مقشر با طلا است كه نوعى از شراب است پس خورانيدن ماء العسل مطبوخ با انجير و خبازى و قئ فرمودن قئ بليغ بخاكستر چوب انكور يا بشكوفه اقحوان يا بشكوفه سوسن اسمانجونى يا بمغز شفتالوى كوبيده بطبيخ روغن سوسن يا شراب كند و يا شراب صمغ الو يا رطوبت درخت بق يا آب كرم و بسا است كه انتفاع مىيابند بخورانيدن عصاره ثافسيا و لبن سقمونيا با ماء العسل و تحقين بحقنه لينهء بارده معدله پس نوشيدن طبيخ بزر كرفس و انيسون و رازيانه و افسنتين و قئ فرمودن به اينها نيز با ماء العسل يا آب خطمى تازه و خبازى و لعاب تخم كتان و روغن بادام شيرين و ربوب حلوه و قند و صمغ عربى و روغنها و شير و شورباى چرب خورانيدن و در آب سرد نشانيدن و هر لحظه روغن كل يا كافور و كلاب در آن و اضمده بارده رطبه بر دل و جكر ماليدن و جدوار مجرب و فادزهر حيوانى و مانند اينها با دوغ تازه كاوى آشاميدن و سويق جو و سيب شيرين و انار شيرين خورانيدن و اسهال نمودن به دو دانك محموده با جلاب و بسيار مسهلات و هرگاه منجر بتشنج شود بعلاج آن مبادرت نمايند بانچه در معالجه كليه سموم مذكور شد و صاحب ذخيرهء خوارزمشاهى كفته كه بعد از قى ربع درهم سقمونيا با ماء العسل بدهند و بعد از آن عصاره افسنتين و سائر مدرّات با ماء العسل و ضرر و كشتن اسفيداج نه بكيفيت است بلكه تسديد و غوص در اعضا و اين افعال در مصنوع از سركه آن زياده است و اعراض و احوال و تدابير ابار و اسرنج و زنجار خورده قريب بدين است
دستور غسل اسفيداج
بدانكه اسفيداج را بايد كه مغسول استعمال نمايند به چند سبب اوّل آنكه ترشى آن زائل شود آنچه را از سركه ترتيب دهند دوم آنكه حرارتى كه از احراق در آن بهم رسيده از غسل زايل شود تا مبرد و مجفف بىلذع شود آنچه را با احراق ترتيب داده سيوم آنكه هر دو قسم از شستن لطيف و سريع الفعل ميكردد
صنعت آن
آن است كه اسفيداج را نرم سائيده در پياله كنند و آب بر سر آن ريزند و برهم زنند و آب را در پياله ديكر كنند كه آنچه مخلوط باب باشد در پياله دويم دود و آنچه در ته پياله اول بماند باز بسايند و همين عمل كنند و مكرر نمايند تا ديكر در ته پياله چيزى نماند پس آنها را بكذارند تا تهنشين شود آب آن را بجر علقه بكيرند و سفيداب را اقراص ساخته در پياله خشك نموده استعمال نمايند و اكر مكرر