تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى ) — صفحة 614

مساهمون:

ص٦١٤
اسفيدباج متخذ از كوشت كنجشك يا دراج يا قطاة يا جوان مرغ است كه بوده باشد متوبل مفوه بدارچينى و نانخواه و كرويا و زيره و قرنفل و قرفه و فلفل و صعتر و ثوم و

اختلاط الذهن و الرعونة و الحمق و البلادة و البلاهة

تغذى باسفيدباجات فراگرفته از كوشت مرغ و كوشت بره متوبله بتوابل حاره مانند دارچينى و خولنجان صالح است از براى رعونت و حمق و بلادت و بلاهت حادث از برودت و يبوست بسبب آنكه متولد ميكردد از اين غذا خونى كرم و تر و ميكرداند دماغ را كرم و تر بسبب آنكه بالخاصية اين غذا نيكو ميكرداند عقل را

سهر

خوردن اسفيدباج كم نمك متخذ از سمك رضراضى و لحوم خفيفه لطيفه نافع است از براى سهر حادث از اجتماع رطوبت بورقيه مالحه در دماغ جالينوس كفته اسفيدباج غذائى است از براى سهر حادث از براى پيران چون به‌پزند در آن برك كاهو و بوده باشد منويل بدارچينى و كفته شده كه اسفيدباج فراگرفته از كوشت دجاج فربه و كبوتران تازه به پرواز امده و كوشت بزغاله كه پخته باشند در آن كدو و اسفاناخ و برك كاهو و شيره تخم خشخاش و شيرهء بادام در آن داخل كرده و مطيّب كرده باشد بمسكه كاو و از اغذيهء نافعه است از براى سهر حادث از يبوست دماغ

ماليخوليا

بايد كه غذاى اصحاب ماليخوليا بايد كه غذاى اصحاب ماليخوليا بعد از فصد تا چند روز بوده باشد اسفيدباجات فراگرفته از كوشت برهء و ماكيان فربه و دراج و سمك تازهء رضراضى ابن نوح قمرى كفته كه غذاى صاحبان ماليخوليا بعد از فصد تا چند روز بايد كه بوده باشد اغذيه متوسطه معتدله جيد الكيموس از براى تقويت بدن و استراحت مانند اسفيدباجات با كوشت بزغاله يا كوشت بره يا چوزهء مرغ يا ماهى تازه كوچك صخرى پس استعمال مسهلات سودا نمايد

جنون

بايد كه بوده باشد صاحب جنون متعاهد به آشاميدن مرقه معمول از خروس پير كه فراگرفته باشند از آن اسفيدباج با شبت و نمك و بسفايج نيم كوفته و مغز حب القرطم

نسيان

سيد اسمعيل كفته كه تغذى باسفيدباج متوبل بدارچينى و دارفلفل و خولنجان با اندكى حليّت نافع است از براى نسيان بارد ساذج

سكته

ابو سهل مسيحى كفته كه مىبايد كه بوده باشد غذاى صاحب سكته بلغمى هرگاه او را افاقه حاصل شود اسفيدباج فراگرفته از كوشت كنجشك نر و كوشت چكاوك و كوشت مخلف كبوتر با نخود

كابوس

ابن ماسويه كفته اسفيدباج فراگرفته از كوشت بره يا جوان مرغ نافع است از براى كابوس حادث از اخلاط و رياح بارده

صرع

تغذى باسفيدباج رسم فراگرفته از كوشت چوزه مرغ يا ماكيان جوان فربه با كوشت بره نافع است از براى صرع سوداوى

فالج و استرخا و لقوه

از اغذيه صالحه از براى اصحاب فالج و استرخا و لقوه و اسفيدباج فراگرفته از كوشت مخلف كبوتر تازه به پرواز امده و كوشت كنجشك نر و كوشت چكاوك است

تشنج

صاحب تقويم الادويه كفته تغذى باسفيدباج متخذ از اكارع جدا و حلان كه باسفناج و روغن بادام شيرين پخته باشند صالح است اصحاب تشنج يبسى را مؤلف كويد كه اسفيدباجات رسمهء متخذ از كوشت بزغاله و كوشت بره يا كوشت چوژهء مرغ و مسكه كاو مىباشند از اغذيه مفيده از براى اصحاب تشنج يابس

اسفنج

بكسر اول و سكون سين مهمله و فتح فا و سكون نون و جيم به فارسى ابر مرده و ابر كهن و شكر دكازران و بهندى موابادل و بتركى بلوط و به عربى زبد الطرى و سحاب البحر و عمامه و غيم و نشافه و صوف الحجامين و هر شفه و بيونانى صيفو نامند و آن چيزيست كه بر روى سنكها كنار دريا متكون مىشود و قسمى از آن‌كه متخلخل و وسيع الثقب است و نرم شبيه بنمد و بر سوراخ ماده كويند و قسمى كه با صلابت و ثقبهاى صغير است نر و آن كرم است در اول و خشك است در دويم محلل و مجفف قروح عميقه و اورام بلغميه و ريشها و سوخته آن با قوت جاذبه است و چون تازه آن با سركه ممزوج باب تر نموده يا با شراب تر كرده بر جراحات تازه بكذارند التيام دهد و بالخاصيت قطع نزف الدم كند و مطبوخ آن با عسل يا با آب خالص جهت التيام زخمها و ذرور خشك آن مجفف قروح عميقه و همچنين كذاشتن پارچه درست خشك آن اكر چه بقعر زخم نرسد جهت آنكه اسفنج را با وجود قوت مجففه قوت جاذبه نيز هست و سوخته آن جهت منع نزف الدم قوىتر است و جهت رمد يابس و جلاء باصره وقتى كه تازه آن را به تنهائى و يا با پنبه و يا با ريشه كتان سوخته بپاشند و مفتح افواه عروق مضمومه و جراجات جاسيه و محرق مغسول آن در ادويهء عين نافع است و چون قطع آن بقدرى كه توان فرو برد بخياطه ابريشمى مضبوط بسته بلع نمايند و سر خياط را بدست بكيرند و لمحه صبر كنند جذب رطوبات كرده باليده كردد بعد از آن خياط را بكشند تا از كلو بيرون آيد در اخراج زلو و خار كه چسبيده باشد بيعديل است و چون ريزه‌ريزه نموده بمقراض و بروغن زيت چرب نموده بكذارند تا موش بخورد ميكشد او را و چون پاره اسفنج خشك را كه در آن مطلق ترى نباشد بقفر اليهود يا بزيت الوده كرده يك سر آن را باتش فروزند و سر ديكر را بر موضع قطع يا بط كه خون از آن بند نشود بكذارند كه حرارت آن بر آن موضع برسد و داغ كنند آن را و خاكستر آن نيز بر آن ريخته شود در ساعت بند مىكند خون را به سبب چسبيدن و كرفتن آن افواه عروق را و همچنين خاكستر سوخته و چرب نموده آن بروغن زيت ذرورا و شربا جهت نفث الدم داخلى و خارجى مفيد است و در مصر كازران آن را در آب مينهند و آب آن را كرفته در جامه ميمالند و اسفنج مضر باحشا و مصلح آن ربّ غوره يا ريباس و سنكها كه در جوف اسفنج بهم ميرسد در تفتيت حصاة مجرب است و چون خواهند كه بياشامند اسفنج را بايد مقرض كرده بياشامند

[ دستور تقريض آن ]

دستور تقريض آن بدستور قرض ابريشم است كه بنهايت زيره قرض نموده به كار برند زيرا كه در هاون كوبيده نميشود دستور احراق اسفنج آن است كه آن را مقرض نموده در كفچهء آهنى كرده بر سر آتش كذارند و بكفچهء آن آهنى برهم‌زنند تا قابل سحق شود پس سحق نموده استعمال نمايند

[ دستور غسل اسفنج محرق ]

دستور غسل اسفنج محرق آن است كه محرق آن نرم سائيده در پيالهء آب كرده برهم زنند پس آن را در پياله ديكر كنند و آنچه ته‌نشين باشد باز سحق نموده بدستور مذكور غسل نمايند اكر آن تتمه در سحق نيايد خشك كرده باز اندكى بسوزانند و سحق نموده بدستور مذكور غسل نمايند و ابهاى پياله دويم را بكذارند تا ته‌نشين شود و از غبار محافظت نمايند و چون ته‌نشين شد بجر علقه آب را بكيرند و مغسول آن را اقراص ساخته خشك نمايند و در وقت حاجت به كار برند

[ دستور سفيد كردن اسفنج ]

دستور سفيد كردن اسفنج جهت زيت قسم ماده تازه آن را با آب تر كرده و اكر آب دريا يا آب رمادى باشد بهتر است و روزها در افتاب و شبها در ماهتاب كذارند و مكرر اين عمل كنند تا سفيد كردد و براى غير زيت با آب خالص بايد شست با املاح خوب نيست

[ امراضى كه اسفنج در درمان آنها مفيد است ]

امراض الاذن

چون فراگرفته شود از اسفنج فتيله و شب در كوش كذاشته صبح بيرون اورند مىباشد نافع از براى وجع اذن حادث از رفتن آب در كوش به جهت آنكه اسفنج جذب مىكند آب را به خود و چون بيرون اورند آن را آب نيز با خود بيرون مىآورد و درد دور ميكردد

[ اسفندان ]

اسفندان شرابى كثير المنافع است

صنعت آن

خيربوا جوزبوا زنجبيل دارچينى بسباسه وج تركى اشنه سنبل الطيب سعد كوفى فلفل دارفلفل زرنبار قسط تلخ قرنفل زعفران مصطكى رومى كبابه چينى درونج عقربى قاقله شقاقل پوست زرد اترج حب بلسان از هريك سه درم كوفته در كيسه كتانى كرده درد و صد من شراب يا زياده اندازند و بعد از چهل روز استعمال نمايند

اسفيداج

معرب سفيداب فارسى است و باروق و بيونانى سمونيون و همينون كويند و بعبرانى باروق و بسريانى اسقطيقا و بهندى سفيده نامند و كژمان به
قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى ) — صفحة 614 | محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى