تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى ) — صفحة 664

مساهمون:

ص٦٦٤
پس چيزى سنكين بر ان مىكذارند يا در مطرقه اندك مىكوبند تا پهن كردد پس بريده و در عرض دو پارچه كرده در شير كاو چند مرتبه جوش مىدهند پس در آب باكات هندى پس برآورده خشك نموده خوب مىمالند دانهاى آن را تا براق كردد و از ان آنچه لطيف چرب نازك باشد كه چون قطعه از ان را در دهان نكاهدارند نرم كردد و خوش طعم و لذيذ بيريشه باشد قسم اعلى و اول نامند و آنچه نه چنين باشد بمراتب از ان پست‌تر و نيز قسمى از دكهنى دانهاى آن مدور صنوبرى شكل مىباشد سرخ رنك بسيار زمخت و اين را چكي دكهني نامند و ليكن اين بهتر از چكي بنكالي است و استعمال اين در سنونات اولى است و بعضى مردم از قسم بنكالي اعلى بدستور چكنى دكهني در هنكام نيم خامى بريده در شير و آب كات جوش داده چكني مىسازند و ليكن بخوبي دكهني نمىشود بلكه مانند قسم پست آن نيز و بالجمله فوفل مطلق چهار نوع مىباشد يكى سرخ بسياهي مائل مخروطي شكل مائل باستداره با عفوصت بسيار با اندك تلخي و اين را چكي مىنامند و اين در سنونات مستعمل دوم تيره رنك مفرطح و كم عفوصت و اين را چكني مىنامند و بعضى متمولين با برك تانبول مىخورند و بعضى بتنهائي سوم رنك ظاهر آن اندك سرخرنك بزرك دانه و باطن آن سفيد و اين را سپارى چهاليه نامند و اين را عموما همه كس با برك تانبول كه پان نامند مىخورند نوع چهارم مخروطي شكل طولاني اندك رخو با اندك چربي شبيه بطعم نارجيل و ليكن بچربي نارجيل نيست و در غلافى شبيه بغلاف بلوط و از ان تيره‌تر و اين را سپارى كهوپريه كويند يعنى شبيه بمغز نارجيل خشك كه بهندى كهوپره نامند و اين قسم قليل الوجود است بلكه فى الحقيقت سه نوع است و نوع اول نوع علىحده نيست در ميان نوع سوم دانها بدان صفت يافت مىشود و يا آنكه بعضى اشجار كه يبوستى بر آنها غالب باشد ثمر آنها چنان مىشود و بالجمله بهترين همه سنكين نوكرم ناخوردهء آنست و از نوع دكهني چكني براق آنكه چون در دهان كذارند زود بخيسد و نرم كردد و عفوصت نداشته و جرم آن الطف باشد

* طبيعت مطلق ان

در دوم سرد و خشك و شيخ الرئيس در سوم نوشته و در قوت قريب بصندل

* افعال و خواص آن

قابض و رادع و مانع صعود ابخره بدماغ و مستحكم كنندهء اعصاب و رافع رطوبت دهن و سستي اعصاب و اعضا و وثي و قلاع و امراض جارهء دهان و سستي اسنان و لثه و سيلان خون از ان و رافع درد پهلو و مقوى دل و اعضاى مسترخيه و معده و حابس اسهال و قاطع عرق و رافع اوجاع حاره و سرخ آن تا دو درهم مسهل بعصر برفق و غير مفرط و مدر بول و حيض زياده از سنبل هندى و رومى چون در آب جوش دهند و صاف نموده آب آن را بياشامند مضر صاحبان سنك كرده و مثانه و قولنج و مخشن سينه مصلح آن كثيرا اكتحال آن جهت طرفه و استرخاى پلك چشم و دمعه و التهاب رمد و جرب آن مفيد مقدار شربت آن تا يك مثقال بدل آن به وزن آن صندل سرخ و نصف آن آب كشنيز سبز است و مضغ آن جهت خوش‌بوئى و تسكين حرارت دهان و تقويت لثه و دندان و بدستور مضمضه بطبيخ آن و ضماد آن جهت ورم حار غليظ نافع و فوفل نيمرس خشك ناشده را اكر بخورند دوران سر و خفقان آورد مصلح آن آشاميدن آب سرد است و در كوشها از دهن هوا دميدن *

* فوه *

بضم فا و تشديد واو مفتوحه و ها به عربى عروق الصباغين و فوة الصبغ و بيونانى دوذرلوس و بفارسي روناس و رودك و رودانك و بهندى مجيتهه و بفرنكي روپيه و فوهء صغير را بلاطيني البيسم و ببربرى روبيه منور نامند

* ماهيت ان

بيخى است سرخ تيره و مستعمل صباغان در رنك ثياب و دو نوع مىباشد برى و بستانى و ثمر آن مدور و بعد از رسيدن سياه مىكردد و نبات آن كوچك و خشن و از يك شاخ زياده ندارد و بركهاى آن مستدير و ثمر آن در ميان بركها مجتمع و