و مكوى و كاك ماجهي نيز و بلاطيني سلاطم و ببربرى مرابله و بكستيلان ازمور نامند
* ماهيت ان
ثمر درختى است و انواع مىباشد از بستاني و برى و جبلي و هريك نر و ماده مىدارد نر بستاني آن را كاكنج و اهل مغرب حب اللهو و مادهء آن را عنب الثعلب و اهل مغرب قناد و نزد اطلاق مراد اين است و برى نيز دو قسم مىباشد جبلي و سهلي و جبلي نر آن را اهل مغرب كاكنج غاليه نامند و در خانها مىكارند و اين كوچكتر و صلبتر از كاكنج بستاني است و نافعتر از ان و كويند نر قسم جبلي را كاكنج منوم و مادهء برى را عنب الثعلب مجنن نامند و كيفيت اين بسيار قوى مىباشد و نبات عنب الثعلب بستاني ما بين شجر و كياه و تا به دو ذرع و پر شاخ و برك آن بزركتر و عريضتر از برك ريحان و مائل بسياهي و ثمر آن زرد مائل بسرخي و شيريني و لزوجت و در خوشه و تخم آن ريزه به قدر خشخاش و سفيد و ثمر اين نوع نيز سياه مىباشد و كويند سياه آن خالي از سميتي نيست و غير مستعمل از داخل و بهترين آن مستعمل زرد مائل بسرخي باليدهء تازهء فاسد نشدهء آنست و مستعمل ثمر و برك و عصارهء آن و يا عرق آن و يا مطبوخ يعنى سلاقهء آن و يا طلا و ضماد آن از خارج و عصارهء آن نيز و نبات كاكنج بستاني از نبات عنب الثعلب بزركتر و برك آن عريضتر و ثمر آن به قدر نبقهء كوچكي و انكورى خورد املس و در غلافى و در خامي سبز و بعد از رسيدن سرخ مىكردد و تخم آن بزركتر از تخم عنب الثعلب و نبات قسم اول سهلي كه آن را عنب الثعلب منوم نامند ثمنشي عظيم و برك آن شبيه ببرك سيب و به و مزغب غبارآلود و در ساق آن چسپندكي است و كل آن سرخ برنك خون و ثمر آن در غلافى زرد و اصل قشر آن سرخ و در زمينهاى نمناك سنكلاخ مىرويد و قسم دوم اينكه مجنن كويند نباتى است بركهاى آن مانند جرجير و بزركتر از ان شبيه ببرك حرشف و بيخار و ثمر آن در خوشه و در هر خوشه ده دوازده دانه و دانهاى آن سياه مدور رخو مانند دانهء دبق و بيخ آن سفيد غليظ مجوف بدرازى يك ذرع منبت آن اماكن جبليه و نزديك درخت چنار و مواضعي كه بادهاى كرم آن را محرق سازد
* طبيعت بستانى ان
در دوم سرد و خشك و با حرارت فاعله و كفتهاند سرد در اول و خشك در دوم و مخدر آن بارد يابس در سوم و مخدر و منوم آن شبيه بافيون و ضعيفتر از ان
* افعال و خواص بستانى آن
ملطف و مسكن حرارت و تشنكي و با قوت قابضه و رادعه و محلل اورام حاره امراض الراس و الصداع ضماد برك نرم سودهء آن جهت صداع و ورم حجب دماغ و بدستور نطول بدان و بخور آن جهت نزلات و آشاميدن يك مثقال ريشهء بيخ آن با شراب منوم الاذن ضماد آن بر بناكوش جهت تحليل ورم آن و قطور آب برك آن نيمكرم چند مرتبه جهت امراض كوش و بيني العين عصارهء برك همه انواع آن حتى منوم جهت غرب و تقويت بصر و سائيدن شيافات نافعهء چشم جهت اوجاع عين در آب آن بدل آب خالص و بدل سفيدهء بيضهء مرغ انسب و قطور عصارهء نبات آن بتمامه جهت زخمى و آسيبى كه به چشم رسد مؤثر الفم غرغره به آب برك آن جهت اورام حلق و درد دندان امراض آلات الغذاء و النفض ضماد آن بر معده جهت ورم آن و التهاب آن و سائر اعضا و اورام حاره و آشاميدن چهار اوقيهء آب آن با شكر محلل اورام باطنيه و امراض احشا و مسهل اخلاط مراريه و رافع مغص و زحير و ورم مقعده و استسقاى حار و بدستور دو اوقيهء آن با آب رازيانه و آب كاسنى و با كشوث و حقنهء آن جهت جنون و شرى و تنقيهء امعا بسبب اطلاق آن و قوت قبضي كه دارد و فرزجهء آن جهت قطع سيلان حيض و رطوبات رحم و حمول آن مانع احتلام بسبب برودت آن و آشاميدن تخم مخدر آن مدر بول و مفتت حصاة كرده و مثانه و مبرد و مانع احتلام الاورام و الحكة و الجرب و القروح و حرق النار و غيرها آشاميدن آب آن جهت اورام باطنيهء حاره و ضماد آن جهت منع اورام حارهء