در درياى مغرب كثير الوجود شبيه بسنكپشت بحرى و ليكن صدفيت اين بدان مرتبه نيست بلكه پوست صلبي است و مو و بيني آن شبيه بكوساله و كويند روز شنبه از مكان خود حركت نمىكند و ازين جهت آن را سمك اليهودى نامند و آن را نمىخورند
* افعال و خواص ان
خوردن دل آن جهت داء الثعلب و بهق و پوشيدن پوست آن و تعليق آن مانع تولد نقرس و رافع آنست و بخور اجزاى آن با استخوان جهت رفع تپهاى بلغمي و كشتن پشه مجرب دانستهاند *
* شيرخشت *
بكسر شين و سكون ياء مثناة تحتانيه و راء مهمله و كسر خا و سكون شين معجمتين و تاء مثناة فوقانيه بفارسي شيرخشك نامند
* ماهيت ان
كفتهاند طل يعني شبنمى است كه در بلاد خراسان و هرات و بعضى بلاد فرنك نيز بر درختى كه آن را به زبان دهات نواح خراسان كشيرو و در درختى ديكر كه كبيرو نامند مىنشيند و آن درخت به قدر دو سه قامت بلند مىشود و چوب آن خالدار زرد و سفيد و اندك ثقيل الوزن است و از ان عصا مىسازند و كمياب و قيمتي است جهت آنكه چوب آن اكثر كج واج مىباشد و تحقيق آنست كه آن از قبيل صمغ است كه از كرههاى آن درخت برميآيد و منعقد مىكردد و از قبيل طل يعنى شبنم نيست و اسم آن نيز دلالت بران مىكند جهت آنكه كفتهاند كه و خشت بلغت اهل آن نواح بمعني صمغ است و بعد اضافت و تركيب كشير و يا كبير و بدان و حذف كاف از اول كشيرو و كبيرو و اسقاط واو از اول و خشت و آخر كشيرو يا كبير و براى تحفيف شيرخشت و بيرخشت كرديد و نيز آن را بفارسي شيرخشك مىنامند يعنى لبن منجمد و مجفف پس لبن كه بفارسي شير نامند غير طل است كه شبنم باشد و بهترين آن حبهاى بزرك سفيد شيرين خالص آنست كه چون در دهان كذارند زود كداخته كردد كام و زبان را بسيار شيرين و سرد كرداند و با جلا و تقطيعى باشد و شيريني طعم آن شيريني خاص است و راى شيريني شكر و عسل و مغشوش و مصنوع از آرد جو و شكر را اين صفت نيست و نصارى درين اوقات از بلاد ايتاليان بسيار مىآورند و مىكويند در انجا بسيار بهم مىرسد و از قبيل شبنم است و از آنچه بر شاخهاى اشجار و سنكها پاكيزه افتاده و يا در چادرى و يا غير آن به احتياط اخذ نمودهاند سفيد خالص مىباشد و آنچه بر زمين ريخته مخلوط به خاك و مائل بتيركي است و اين نوع مطلقا دهان را خوب سرد نمىكرداند و زود در آب كداخته نمىكردد مانند شير خشت خراساني اما در قوت اسهال قريب بدان است و كويند در بلاد صوبهء بهار و پتنه و بهاكلپور و نواح آن از علفي كه آن را بهندى كترا مىنامند چيزى شبيه بشيرخشت به عمل مىآيد بدين قسم كه چون علفها را بريدند ضابطه است كه بيخ آن را آتش مىزنند بعد از ان از بيخ آنها رطوبتى جوشيده برمىآيد و مانند دانهء نقلي سفيد بسته مىكردد و آن دانه نقل در جميع اوصاف مانند شيرخشت است و آن را به زبان مردم انجا هرلالو و به فرنكى مانه نامند و حكيم مير محمد عبد الحميد نوشته كه من خود تجربه نمودم مانند شيرخشت است
* طبيعت ان
در آخر اول كرم و به رطوبت و يبوست معتدل
* افعال و خواص آن
جالي و ملين طبع و مسهل صفرا و اخلاط سوخته و مركبه و رقيقه و مقوى جكر و معده و احشا و مسكن حرارت و لهيب معده و قلب و جكر و ورم آن و جهت سرفه و خشونت سينه و حلق و تپهاى حادث از مواد رقيقه نيكو مسهلي است و اسهال آن برفق بدون كرب و اذيت و اضطراب و احداث حرارت حتى كه اطفال و پيران ضعفا را موافق است و اكر نزله و سرفه نباشد با كلاب بهتر است و عمل آن بيشتر و الا بادويه مناسبهء ديكر و با ماء الشعير بهترين مسهل است از براى صاحبان تپ حار حاد و محرور المزاجان و امراض حارهء حاده كه دو نيم آثار ماء الشعير كه قريب بيك رطل است و يا زياده مقدار پنج شش توله تا هشت توله شير خشت را حل نموده صاف كرده روغن بادام مقدار دو درم بران چكانيده كرم كرده بنوشند و