را در هندى نركچور كويند و برك آن بلند به قدر ذرعى و عريض به قدر چهار انكشت منضم شبيه ببرك زردچوبه و از برك زنجبيل بلندتر و عريضتر و كل آن زرد شبيه بدستهء كلي و او را ساقى از وسط درخت آن برميآيد و بر سر آن كلهاى زرد طولابرنى مىآيد و كويند سفيد و سرخ نيز مىباشد و چون بيخ آن رسيد بركهاى آن رو بخشكي مىآورد و خشك مىكردد آن زمان برميآورند و منبت آن اكثر بلاد هند و بنكاله و دكهن و زيربادات و چين است و قوت آن تا سه سال باقي مىماند
* طبيعت ان
در آخر دوم كرم و خشك و با رطوبت فضليه
* افعال و خواص آن
مفتح سدد و مفرح و مقوى دل و دماغ و معده و موافق روح حيواني و طبيعي و مبهي و مسمن بدن و ترياق زهر جانوران سمي و حابس قئ و مدر بول و حيض و مسهل سودا و جهت سرفهء بارد و بلغمي و وحشت و مواد سوداوى و خفقان و رياح رحم و زحير اطفال و به جهت تحريك باه و نعوظ و در دهان نكاهداشتن آن جهت درد دندان و صحت آن و مضغ آن جهت رفع سرفهء بارد رطب مزمن و رايحهء سير و پياز و شراب از دهان و ضماد تازهء آن بر اورام و اوجاع بارده محلل و مسكن آنها و بر قدم بالخاصية جهت رفع جميع علل سرو طلاى آن بر ورك جهت داء الفيل و ماليدن سفوف خشك آن جهت تحليل اورام و تسكين اوجاع بارده و بخور آن جهت كريزانيدن هوام و مورچه كه بار ديكر عود نكنند مجرب و تعليق قطعهء بزرك مقدار آن بر حقوين و كمر باعث اعادهء باه مايوسين و مصدع و زيادهء آن مضر دل مصلح آن بنفشه بدل آن در تفريح بوزيدان و درونج و در رفع زهرها مثل آن درونج و نيم وزن آن دانهء ترنج و چهار دانك آن طرخشقوق است و ضماد برك تازهء آن جهت رفع كلف نافع است *
* زرافه *
بضم زاى و فتح راء مهملهء مشدده و الف و فتح فا و ها به فارسى اشتركا و پلنك نامند جهت آنكه در ماهيت آن كفتهاند كه كردن آن بلند مانند كردن شتر و سر آن نيز مانند سر شتر و كويند مانند سر كاو كوهى و رنك آن رنك آهو منقط بسفيدى و شبيه بپلنك و پاى آن مثل پاى كاو و شاخ آن بدستور و دست آن درازتر از پاى آن و زانو ندارد و دندان آن كوچك و دنبال آن شبيه بدنبال آهو است و آن از جمع شدن شتر ماده با كاو نر وحشي بهم مىرسد و بالجمله شكل عجيب و غريب دارد
* طبيعت ان
خشك در اول و بسيار كرم
* افعال و خواص ان
مولد خلط غليظ سوداوى مضر محرور المزاج و ضعيف مصلح آن مهرا پختن آن با پوست خربزه و خوردن آن با روغن و افاويهء هاضمهء مقويهء معده و ليكن بايد خورندهء آن عادت دهد بدن خود را باستفراغ با يارجات و رفتن بحمام و عرق بسيار كردن و آن را خاصيتى ديكر نيست مكر آنكه زهرهء آن جهت نزول آب مفيد است
* زرزور *
بضم زاى معجمه و سكون را و ضم زاى معجمه و سكون واو و راء مهمله جمع آن زرازير آمده از جملهء طيور است بفارسي سار و بتركى سقرچين نامند
* ماهيت ان
نوعى از عصفور تيزپر است كه در وقت پرواز از ان آواز آيد و پايهاى آن كوتاه و چون پايهاى آن را قطع نمايند نتواند پرواز نمايد مانند آنكه چون دستهاى انسان را ببرند يا ببندند نتواند كه بدود و رنك آن سياه منقط بسفيدى است و در خانها آن را پرورش مىنمايند و هرچند كهنه شود سفيدى آن كمتر مىكردد
* طبيعت ان
كرم و خشك
* افعال و خواص ان
مبهي و مشهي و مقوى بصر مضر دماغ و محرور المزاج و يابس مصلح آن بروغن و يا آب چغندر پختن و محرور المزاج با سركه و مرى خوردن و بعد از ان آب انار ميخوش نوشيدن و بهتر آنست كه صحرائي و تازه صيد كرده آن را نخورند به جهت حدت آن بلكه در خانه پروردهء آن بهتر است و چون صحرائي آن را ذبح نمايند بايد كه اقلا شب بكذارند پس صبح طبخ نموده بخورند
* زرنيخ *
بكسر زا و سكون را و كسر نون و سكون ياء مثناة تحتانيه و خاء معجمه بيوناني فرساطيس و بهندى هرتال و هرتار