درختى است در بزركي تا به قدر درخت كردكان و برك آن كوچكتر از ان و اطراف آن تند و چوب آن خالدار و كل آن زرد شبيه بكل ياسمين و ثمر آن دراز تا به قدر ذرعي و باريك بسطبرى ابهامى و زياده بر آن و در جوف آن پردهاى خشبى و بران رطوبت سياه چسپندهء منجمد كه آن را عسل خيارشنبر نامند و پردها را فلوس آن و در بين هر پرده تخمى اندك پهن صنوبرى شكل سفيد مائل بزردى و مستعمل عسل آنست و آن شيرين طعم بدمزه اندك بدبو است بهترين ان سياه براق رقيق القشر رسيده قوى بسيار عسل شيرين كم بوى آنست و بايد كه در هنكام احتياج قلم آن را اندك به آتش كرم كرده شكسته عسل آن را از ان جدا نمايند و با روغن بادام چرب كرده استعمال كنند بهر نحو كه خواهند زيرا كه اكر پيشتر اخذ نمايند ضعيف مىكردد قوت آن
* طبيعت ان
در اول كرم و تر و كويند معتدل در كرمي و ترى
* افعال و خواص ان
ملين سينه و طبع و مسكن حدت خون و منقى عصب و محلل اورام حاره دهان و حلق و احشا و غيرها و مسهل برفق و بيغائله حتى زنان حامله و اطفال را مناسب و مجوز است و اسهال آن بجذب و لزوجتى است كه دارد و با ادويهء مناسبه هر خلطى مسهل آن و ليكن بطئ العمل و با تمر هندى مسهل صفراى سوخته و با تربد مسهل بلغم و با بسفايج و آب كاسني و آب برك بيد و آب شاهتره مسهل سودا و با العبه مانند لعاب ريشهء خطمي و بهدانه و بزر قطونا و روغن بادام جهت تفتيح سدهء امعا و زحير و مغص و با ادويهء مناسبه و آب برك كاسني و عنب الثعلب و كشوث جهت تفتيح سدهء جكر و درد آن و يرقان و رفع تپهاى حاره و غرغرهء آن با آب كشنيز تازه رادع خناق صعب و محلل آن و بدستور با شير بز و با آب انجير و شير منفجركننده و محلل آن در انتها و طلاى آن جهت درد مفاصل و نقرس و تليين اورام و همه صلابات حاره خصوصا با آب برك عنب الثعلب نافع مضر معده و مغثي مصلح آن مصطكى و انيسون و مورث مغص و سحج بسبب چسپيدن آن بامعا و مصلح و مانع چسپيدن آن روغن بادام است كه بدان چرب كرده و يا بران چكانيده بنوشند مقدار شربت آن از پنج مثقال تا بيست مثقال بدل آن سه وزن آن مويز بيدانه با اندك تر به دو نيم وزن آن ترنجبين است و كويند جوشانيدن عسل آن باعث رفع قوت آن و شدت التزاق آن بروده مىشود و استعمال تازهء آنكه يك سال بران نكذشته باشد مورث بول الدم و كل آن نيز ملين طبع چون طبخ نمايند و با روغن بخورند و مرباى كل آنكه بدستور كل بنفشه و ورد احمر ترتيب دهند يعني كل انكبين آن نيز ملين و برك نورستهء آن نيز ملين است و همچنين خام نارس ثمر آنكه ورق كرده پخته با روغن اندك بريان نموده به مقدار ده مثقال تا بيست مثقال آن را بخورند و دانهء آن از پنج عدد تا هفت عدد كه كوبيده باشند مقئ قوى و خوردن پوست سياه مسحوق آن با زعفران و شكر و كلاب جهت عسر ولادت و اخراج مشيمه مجرب دانستهاند و ضماد آن رافع قوبا و حب خيارشنبر و شراب و لعوقات و نقوعات و مطبوخ و معاجين آن در قرابادين ذكر يافت *
* خيري *
بفتح خا و سكون ياء مثناة تحتانيه و كسر راء مهمله و يا آخر حرف لغت يوناني است بفارسي شببوى نامند جهت آنكه بوى آن در شب ظاهر مىشود و در عراق عرب منثور خوانند
* ماهيت ان
از جملهء كلهاى خوشبو است و اصناف از برى و بستانى و سفيد و زرد و سرخ و بنفش مىباشد و از مطلق آن مراد زرد آنست و مراد از برى قسم سرخ آنست و غير خزامى است چنانچه كذشت و شببو نام كلى است كه در هند مىشود و در حرف الشين ان شاء اللّه تعالى مذكور خواهد شد
* طبيعت مجموع آن
در دوم كرم و خشك
* افعال و خواص آن
محلل و ملطف و جالى و مدر و جذاب از عمق بدن و مسكن فواق و آشاميدن سه درم از آب آن بدستور سائيدهء آن مدر حيض و مفسد جنين و مخرج مردهء آن و مشيمه