صفراويهء محترقه و اعانت بر هضم و ادرار بول و تفتيت سنك كرده و با شكر تبريد زياده نمايد و با شير جهت امراض سوداويه و با تمر هندى جهت مواد صفراويه و جرب و حكه و با شير خشت و امثال آن جهت تپهاى حاره و دفع خلط ردى الكيفية كه مقدار آن كم باشد مفيد بهترين اوقات تناول آن ما بين دو طعام است كه طعام اول انحدار يافته باشد و بالاى طعام مفسد هضم و ناشته خوردن مضر خصوصا كه هوا كرم و عطش بسيار غالب باشد و چون سر هندوانه را سوراخ نمايند و قدرى عسل در ان ريخته سر آن را مستحكم بسته يك هفته در زير سركين اسپ دفن نمايند مانند شراب مسكر مىكردد اما مغثى و مفسد معده است و هندوانه در مزاجى كه صفرا بسيار غالب باشد از جهت لطافت مستحيل بصفرا مىكردد مانند آب كدو مضر سپرز و بارد المزاج و معدهء سرد و مصلح آن عسل و كلقند و در مبرود المزاج بدون مصلح مضعف باه و مورث درد مفاصل و امثال آن است و تخم آن در دوم سرد و تر و در جميع افعال مانند تخم كدو است و با قوت مسكنه مواد متحركه مانند آن مقدار شربت آن تا پنج درهم و جهت اخراج حصاة و انحدار غذاء از معده كويند مجرب است و مرباى پوست هندوانه با عسل و شكر جهت برسام و وسواس و بهريبسى و درد سينه و ضعف معده كه از خلط كراثى باشد و تقويت هاضمه نافع و صنعت آن در قرابادين كبير ذكر يافت و شراب آن نيز
* فصل الباء مع العين المهملة *
* بعر *
اسم سركين حيوانات است كه خشك و از هم منفرد باشد مثل سركين كوسفند و شتر
* بعوض بق صغير است
كه بفارسي پشهء خاكي نامند
* و بعير اسم جمل است
* فصل الباء مع الغين المعجمة *
* بغرا *
بضم باء موحده و سكون غين معجمه و فتح راء مهمله و الف
* ماهيت ان
از جملهء اغذيهء اهل خراسان است كه از آرد كندم خمير كرده و بر تختهء پهن كرده و به قدر درهمها بريده ترتيب مىدهند بدين نحو كه در آب يختي و يا قليه مىريزند تا خوب پخته كردد پس چاشني سركه يا دوشاب يا آبليمو با قند و يا آبغوره و يا كشك و يا ماست و يا امثال اينها داخل كرده و يكدو جوشى ديكر داده فرود آورده تناول مىنمايند
* طبيعت ان
كرم مائل باعتدال است
* افعال و خواص آن
مشهي و مسكن قئ صفراوى و التهاب و تشنكي و مقوى بدن و مفتح سده و مصلح حال كرده و صاحبان رياضت و مولد خون صالح و بطئ الهضم و مولد رياح است و مصلح آن دارچيني است و آش ماهيچه كه آش برك نامند در جميع افعال و خواص مانند آنست و آش رشته كه خمير آن را باريك و طولاني مىبرند و بدستور طبخ مىدهند نيز مثل آنست
* بغل *
بفتح با و سكون غين معجمه و لام در آخر لغت عربي است بفارسي استر و بهندى خچر نامند
* ماهيت ان
حيوانى است كه از نزديكي اسپ و الاغ توليد مىيابد آنچه كه پدر آن الاغ و مادر آن ماديان باشد بهتر است و نادر به عمل مىآيد آنچه مادر آن الاغ و پدر آن اسب باشد از ان پستتر و كثير الوجود و اين حيوان تاب مشقت و باربردارى و سوارى و اسفار زياده از اسپ و الاغ دارد و خوشرفتار مىباشد خصوص خوب آن
* طبيعت ان
در سوم كرم و خشك
* افعال و خواص آن
كوشت آن جهت درد مفاصل و پيه آن مسكن نقرس و عرق النسا و چون با روغن زيتون دل آن را طبخ دهند و سه روز هر روز چهار مثقال با آب عصى الراعى بنوشد مرد را عقيم مىكرداند و چون زن بعد از ظهر بلافاصله سه روز هر روز سه مثقال جكر آن را بخورد منع حمل او نمايد و بدستور دل آن و بدستور بول آن را چون بياشامند نيز مسقط آنست و موى آن و فرزجه و چرك كوش آن نيز همين خاصيت دارد و بخور سم آن مسقط مشيمه و كريزانندهء هوام است و همچنين بخور زبل و موى آن كريزانندهء هوام است و پنج درهم سم آن را با روغن مورد ممزوج كرده بهرجا كه مو ريخته باشد بمالند مو بروياند