حامله با خود دارد تا زمانى كه طفل را از شير باز كيرند از مرضى كه بهندى پرسوت نامند محفوظ ماند و چون فرج آن را خشك نموده عند الحاجة با آب كرم سوده زن استعمال نمايد فرج آن را تنك كند و كرم كرداند و چون يك درم سركين آن را در شراب حل نمايند و بمعتادين شرب خمر دهند باعث نفرت و عدم خواهش ايشان كردد و كويند چون صداى خروس سفيد تاجدار را بشنود لرزه بر اندام آن افتد و فزع نمايد و بعضى كمان بردهاند كه تمساح چون صداى شير را بشنود مىميرد و كويند خوردن موى سبل آن از جملهء سموم است و اكثر از راه عداوت آن را مقراض نموده در هيان رك برك تانبول كذاشته مىخورانند به كسى كه با او عداوت دارند بالجمله بهر نحو كسى كه آن را خورده باشد علامت آن آنست كه در وقت نشستن شكم او دود كند و چون بر برك بيد انجير بول كند آن برك پارهپاره كردد تدبيرش آنست كه بياورند جكر بچهء كوسفند يا بزغاله و قطعه قطعه نموده خام ببلعند و چون سه ساعت كامل از ان بكذرد دو درم خربق اسود كه بهندى كتكي نامند خوب نرم سوده با آب نيم كرم به قدر يك كاسه بخورند و قىء كنند و اكر زود قىء نيايد شاخهء درخت بيد انجير در حلق كنند تا قىء آيد و موى شير با قطعهاى جكر بيرون خواهد آمد و يا آنكه ماهي روبيان كه بهندى جهينكا نامند با تار ريسماني بسته خام ببلعند و دو سه ساعت صبر نموده تارچهء ماهي را بكشند موها به آن چسبيده بيرون خواهد آمد پس بيخ كياه سفيد مرز كه بهندى چولائى نامند با آب شسته برنج سوده بياشامند و اكر شير كسى را بكزد خواه بدندان و يا به ناخن براى آنكه دندان و ناخن از سباع سرد و سمي مىباشد اذيت مىرساند بايد كه زراوند و ايرسا و عسل درهم سرشته بر ان ضماد نمايند پس با سركه بشويند در ان مرهم متخذ از قشور نحاس و زنجار و خبث الفضه و موم و زيت كذارند
* اسد العدس *
* ماهيت آن
شبيه بكياه عدس و نوعى از طراثيث دانستهاند برك آن مزغب و با لزوجت و ساق آن باريك مانند ريسمان اغبر مائل بسرخي و كل آن سفيد و زرد شبيه بكل ليلاب و بسيار زان كوچكتر و بيخ آن مانند كزر و بسيار كوچك و بر كياهى كه در حوالى آن بهم مىرسد مىپيچد و آن را فاسد مىسازد و لهذا آن را هالوك نامند
* طبيعت آن
در دوم كرم و با قوت بارده و در سوم خشك
* افعال و خواص و منافع آن
محلل بلغم و سوداى غير محترق و مدر بول و مفتت حصاة و آشاميدن آن با سكنجبين جهت يرقان و يا آب كرفس جهت حصاة و چون با سركه مداومت به خوردن آن نمايند پخته يا خام آن باعث لاغرى بدن فربه مىشود و اصلا مضرتي نمىرساند و چون با كوشت طبخ نمايند كوشت را زود مهرا مىسازد و طلاى آن با سركه جهت نمله و منع زياده شدن آن مفيد كويند مكوب و مغني است مصلح آن بنفشه مقدار شربت آن تا پنج درهم بدل آن افتيمون و در امراض هزال مانند آن صعتر و ربع آن سندروس
* اسرار *
بكسر همز و سكون سين مهمله و فتح راى مهمله و الف و راى مهمله لغت مغربي است
* ماهيت آن
شجريست منبت آن آبهاى ايستاده و سواحل درياى حجاز و در ابتداى روئيدن يك شاخ به قدر ذرعى شبيه بحي العالم مىباشد و چون محاذى روى آب شود از ان برك و شكوفه شبيه بمورد ظاهر مىكردد و ثمر آن به مقدار فندقي مستدير و مزغب با اندك بشاعت و حلاوت و عفوصت و طعم برك آن اندك تلخ
* طبيعت آن
مركب القوى و مسخن
* افعال و خواص و منافع آن
دلوك و بخور آن جهت درد دندان و آشاميدن آن با شير تازه در محرور و با شراب در مبرود بغايت محرك باه و تازهء آن محلل صلابات و مفتح سدد و منعش حرارت غريزى و حابس بخارات مقدار شربت آن از نيم مثقال تا يك درم صمغ آن لزج و بعد از خشك شدن شبيه بكندر مىباشد در قوت و با رطوبت فضليه جهت امراض بارده و دفع رطوبات از مفاصل نافع
* اسرنج *
بضم همزه و سكون سين و فتح راء مهملتين و سكون نون و جيم و سرنج بدون همزه نيز آمده و بهندى سيندور كويند