بلند به طول يك انكشت تا بيك شبر بعضى اندك قوى و بعضى باريك و تنهء آن كرهدار مانند ريسمان كه در آن كوههاى بسيار متصل بهم باشد و بر سر آن دو شاخ باريك و دم آن اندك باريك دو زبانه و از هر جانبى از نزديك سر تا دم آن بيست و دو پاى ريزهء باريك و كاه راه مىرود و كاه برميكردد و بدهن مىكزد و بهر عضوى كه رسيد پاهاى خود را در عضو فرو مىبرد كه بدشوارى از ان جدا توان نمود و پاهاى آن خالى از سميتى نيست و هر عضوى را كه كزيد اندك سوزش مىكند پس تسكين مىيابد و از كزيدن انواع بسيار سمي ردى آن وجع شديد و تنكي سينه عارض مىكردد ترياق آن كوبيدهء هزارپائى كه كزيده است بر موضع كزيدكي خود بستن و خورانيدن زراوند طويل و جنطيانا و پوست بيخ كبر و آرد كرسنه اجزاى متساوى با ماء العسل و يا با شراب و زهرة الخثي است طلاء و نمك با سركه نيز و روغن كاو و يا كوسفند كرم كرده و ماليدن كل مولسرى سائيده هريك بتنهائي كافى است و اكر در كوش رود زيرا كه نوع باريك آن اكثر در كوش مىرود روغن را كرم نموده در كوش بريزند و اكر نباشد سركه و نمك را و بعد مردن اكر به نظر آيد بمنقاشى كرفته بيرون آورند و الاسر را كج به طرفى كه در ان كوش رفته است نموده دست را در كوش كرفته كوش و سر را حركت دهند تا برآيد و اكر در آب افتد و بميرد و آن آب را استعمال نمايند از استعمال آن ورم و خارش و اندك سوزشى در عضو بهم رسد تدبير آن نيز ماليدن اشياى مذكوره است و چون روغن كرم كرده بر ان ريزند مىميرد رو كوههاى اعضاى آن از هم جدا مىكردد و مىپاشد
* حكايت
شخصى را وجعى از ورك تا انكشتان پا بهمرسيده بود و روز به روز در تزايد بود از اتفاقات شب سوم يا چهارم در بين خواب زانوى آن را هزارپاى كزيد و آن شخص اندك وجعى احساس كرد صبح آن وجع مطلق نبود مكر اندك وجعى در موضع كزيدهء آن آن هم بماليدن روغن كرم زائل كشت و صحت يافت
* ارتكان *
بكسر همزه و سكون راى مهمله و سكون تاى مثناة فوقانيه و فتح كاف و نون و آن را ارتكن نيز نامند لغت فارسي است بيوناني اجرا كويند
* ماهيت ان
سنكريزهها است سبك زردرنك و سرخرنك كه چون بسوزانند سرخ كردد و بهترين آن سبك زردرنك بىسنكريزه و مستعمل محرق مغسول آن است زيرا كه محرق آن لطيفتر از غير محرق آن است
* طبيعت آن
سرد و قابض
* افعال و خواص و منافع آن
طلاى آن با آب كشنيز و مانند آن مبرد اورام حاره و جراحات و با محللات جهت بردن كوشت زائد فاسد و با قيروطي جهت رويانيدن كوشت صالح و پر كردن زخمها و با مدرات جهت ريزانيدن حصاة نافع و اجتناب از خوردن آن اولى است
* ارجوان *
بضم همزه و سكون راى مهمله و ضم جيم و فتح واو و الف و نون معرب از ارغوان فارسي است و آن را زعيدا كويند
* ماهيت آن
درختى است كه منبت آن بلاد فارس است كل آن بسيار سرخ و مائل بنفشي و انبوه و نيكو منظر و بوى چندان ندارد و طعم آن اندك شيرين و مىخورند آن را و فارسيان آن كل را تنقل و مزهء شراب مىكنند و اعتقاد ايشان آن است كه تفريح مىآورد و حلق و آواز را نيكو و صاف مىكرداند و چوب آن رخو و سبك و ثمرى ندارد مكر تخمى كه از ان مثل آن رويد و حافظ نوع آن باشد
* طبيعت آن
كرم مائل باعتدال است
* افعال و خواص و منافع آن
مخرج اخلاط لزجه و رافع برودت معده و كليه و منقي آلات تنفس و مفتت حصاة و جهت تصفيهء لون نافع و آشاميدن طبيخ كل آن مقئ و منقي آلات تنفس و معده و آشاميدن طبيخ پوست ريشهاى بيخ آن مقدار دو درم مقئ قوى است و ذرور سوختهء آن حابس نزف الدم و خضاب نيكو است و زنان از ان خطاط مىسازند بسبب سياهي رنك آن و چون برابر و بمالند مژكان را بروياند مصلح قئ آن برك عناب و نمام است بدل آن صندل و نيم وزن آن كل سرخ و تخم آن در ادويهء عين قائم مقام تشميزج است كه چشميزج