بدان كه خواب و بيدارى از جمله ستّهء ضروريهء لازمهء معيشت انسان بل كه حيوان است مطلقا كه بدون آن هر دو معيشت او بر نظام نمىماند ؛ چنان چه قبل ذكر يافت .
و بهترين خواب ، آن است كه بعد [ از ] انحدار غذا از فم معده به قعر آن و غرق باشد كه به آسانى بيدار نگردد ؛ به اعتبار توجّه و ميل قوا و ارواح به تمامى به سوى باطن و معتدل المقدار در طول و قصر و متّصلِ غير متخلخلِ پاره پاره جسته جسته باشد ؛ به جهت آن كه طول آن باعث تبريد است به كثرت اجتماع رطوباتى كه در بيدارى استفراغ و تحليل مىيافتند و تفريط و تقليل آن ، باعث تحليل روح و حرارت غريزيه و ضعف هضم ، است و ضعف هضم باعث تقليل توليد خون و تقليل توليد خون باعث تقليل روح است .
و هر كه خواهد كه استعانت جويد به خواب بر انهضام طعام قبل از انحدار به قعر معده ، بايد كه اوّلًا به طرف راست اندكى بخوابد تا آن كه منحدر گردد غذا به سوى قعر معده ؛ براى آن كه ميل آن به سوى يمين است ؛ تا آن كه به آسانى صافى غذا منجذب به كبد گردد كه در جانب يمين است و انهضام غذا در قعر معده اقوا مىباشد ؛ به جهت لحميت و كثرت حرارت آن .
و بعد [ از ] انحدار غذا به قعر معده ، باز به جانب يسار زمانى طويل بخوابد تا آن كه مشتمل گردد كبد بر معده و به منزلهء دثار آن گشته [ و ] گرم گرداند آن را و حرارت معده را در آن محتقن گرداند تا باعث زيادتى تقويت آن گردد . و چون انهضام تام حاصل گشت ، عَود نمايد باز به سوى يمين تا آن كه معين بر انحدار باشد ؛ يعنى به آسانى صافى آن منجذب به كبد گردد .
و بدان كه خواب مطلقا باعث زيادتى تعريق است از بيدارى ؛ به سبب استيلاء طبيعت بر سبيل انضاج و دفع و تحليل و تبخير و غيرها بر مادّه و به جهت اجتماع قوا و حرارت غريزيه در باطن نيز و بيدارى نيز باعث زيادتى تعريق است بر سبيل استحاله از حركت روح و انبعاث آن به سوى خارج و به صحبت « 1 » [ يعنى همراه ] آن ، ميل نمودن موادّ رقيقه به سوى ظاهر بَشَره كه گرم مىباشد در حالت بيدارى ؛ به سبب ميل روح و حرارت و قوا و مواد به سوى آن و تأثير حرارت در مواد و ترقيق و سيلان و اخراج آن از مسام .
هامش
( 1 ) . ب : صحت .