چهارم : آن كه طعام هضم شده باشد ؛ زيرا كه اگر هضم نيافته باشد ، باعث چند فساد است : يكى آن كه در اين هنگام به سبب توجّه حرارت غريزى ، برودت در ظاهر بدن غلبه مىنمايد و ملاقات آب سرد به بدن سرد ، لا محاله مضرّ است . دوم ، آن كه استعمال آب سرد بنا بر حبس مسامّ باطن را « 1 » ، گرم و متفرّق مىسازد و محتاج به تنفّس عظيم گردد و چون معده ممتلى باشد ، مانع آيد بنا بر مزاحمت و كرب و اضطراب عارض گردد .
پنجم : آن كه بعد [ از ] جماع بلافاصله به آب سرد غُسل ننمايند ؛ به جهتى كه ذكر يافت كه جماع از حركات عنيفهء مخلخل بدن است بالذّات و مبرّد آن بالعرَض ؛ پس اغتسال به آب سرد بسيار مضرّ است ؛ به سبب تخلخل در مسام اوّلًا و تكاثف آن ثانيا ؛ لهذا موجب استرخاء و فالج و خدر و غيرهاست و مشايخ و اطفال [ و ] ضعيفالمزاجان را هيچ وقت جايز نيست .
ششم : آن كه بعد [ از ] هيچ رياضتى جايز نيست اغتسال به آب سرد ؛ خصوصا رياضات قويهء متعبهء مفرطهء طويله .
[ تبصره ] : و بايد كه در هر نوع اغتسال - خواه به آب گرم و يا سرد - تمام بدن را بشويند و به تمام بدن آب برسد بدون تفاوت ؛ خصوص به آب سرد . عقب استحمام گرم و رياضت بايد كه در آب سرد فرو روند نه آن كه بر سر و بدن بريزند . و بايد كه مباشر آن توسعه دهد بر خود طعام و شراب را ؛ زيرا كه باعث تقويت هضم مىگردد ؛ به سبب توجه حرارت به سوى باطن و غذا و دواى گرم تناول ننمايند .
[ تبصره ] : و بعد از استحمام ، شستن پاها به آب سرد محرور المزاج را در فصل گرما و مبرود المزاج را در هنگام زمستان به آب گرم و معتدل المزاج را به آب فاتر و محرور الدماغ را بعد [ از ] بر آمدن از حمّام ، شستن رو و پيش سر و مسح آن به آب سرد خصوصا در تابستان نافع . و همچنين آشاميدن شربت سيب و « 2 » حماض به عرق گاو زبان و گلاب و تغذّى به رُمّانيه و حصرميه محرور المزاج را اليقَ .
هامش
( 1 ) . الف : ( را ) حذف شده .
( 2 ) . الف : ( و ) حذف شده .