مىگردد بدن به ادويه مسهله ؛ به جهت آن كه اكثر آنها خالى از سمّيتى نيستند و به سبب مضادّت ، باعث انهاك « 1 » و ضعف قواى بدنيهاند به سبب مضادّه [ اى ] كه دارند . و غير سمّيهء ملينهء آن نيز البتّه مخالفت با طبيعت دارد و طبيعت از آن متنفّر است .
و ديگر آن كه خالى نمىباشند ادويهء مسهله از آن كه قدرى از اخلاط صالحه را نيز با فاسده مندفع مىگردانند . و نيز به سبب منافاتى كه دارند ، طبيعتِ بدنيه از مجاهدهء آن ضعيف مىگردد و وهنى در او به هم مىرسد و وهن و ضعف پى در پى منجرّ به وهن و ضعف قوا [ ى ] كلّى مىگردد .
پس بايد كه آن فضلات را كه مضرّاند ، به نحو ديگر مستفرَغ و مندفع گردانند از بدن تا آيل به اضرار كلّى نگردند و منجرّ به امراض [ نشوند ] . و چون حركت - كه رياضت نيز نامند - اقوى اسباب تحليل مواد و مانع توليد و اجتماع آنهاست - به سبب تسخينى كه لازمهء حركت است و تسخين ، موجب ترقيق و تحليل و تبخير و دفع به طريق عرق و مُعِين بر انحدار و انزلاق آنها به سوى مدافع مخصوصهء آنهاست - پس چون حافظ صحّت بر خود لازم گيرد رياضت هر روزه را به حدّ اعتدال ، باقى نمىماند از فضول غذائيه چيزى كه به طول زمان مجتمع گردد و باعث ثقل و فساد و « 2 » تعفّن « 3 » و امراض گردد ؛ بلكه به سبب دفع آنها ، حرارت و يبس در بدن و انعاش در حرارت غريزيه و قوا و ارواح و تقويت در اعصاب و خفّت و نشاط در بدن و قوّه هاضمه به هم مىرسد . و چون قوّه هاضمه قوى گردد و غذاى جيد صالح بسيار كه مادّهء بدل ما يتحلّل ارواح و قوا و اعضاست توليد يابد ، البتّه همه تقويت مىيابند .
و نيز به سبب تحليل رطوبات فضليهء مرخيه ، صلابت در اعصاب و اوتار و رباطات و عضلات و مفاصل به هم مىرسد و بدان جهت محفوظ مىماند بدن از جميع امراض مادّيه و اكثر امراض مزاجيهء حادثه از اجتماع آن فضول ، اندك اندك به سبب استعمال
هامش
( 1 ) . ب : انهماك .
( 2 ) . الف : ( و ) حذف شده .
( 3 ) . الف : فساد تعفن .