تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الحكمة ( فارسى ) — صفحة 853

مساهمون:

ص٨٥٣
ببايد دانست كه بقاء بدن چون بدون غذا محال است براى چيزى كه ذكر يافت كه مادّهء تغذيه و تنميه و بدل ما يتحلّل است و تا دائم به بدن نرسد هيچ يك از آن‌ها حاصل نمىگردد . و [ از طرفى ] نمىتواند كه غذا به تمامى خود جزء عضو گردد به سبب دورى آن از مشابهت به مغتذى ؛ زيرا كه هرچند قريب المشابهة است به عضوى و ليكن بعيد است از بواقى ؛ به جهت آن كه نوع ديگر است ؛ بلكه لا بدّ است آن كه باقى مانَد از آن نزد هر هضمى غير فضولى كه دفع مىنمايد طبيعت آن را به براز و به بول و عرق و بخار و غيرها ، اثرى و چيزى قليل كه به سبب قلّت اهتمام طبيعت به دفع آن كم تر مىباشد . و يا به جهت قلّت ضرر و يا به جهت اشتغال طبيعت به غير آن كه اهمّ است از آن و يا به سبب عدم صلاحيت براى اندفاع به سبب رقّت و يا غلظت پس اعراض مىنمايد طبيعت از آن تا آن كه نضج [ يافته ] و قابل اندفاع گردد و يا آن كه چون اجتماع آن اندك اندك و تدريجى است به سبب ألف طبيعت بدان منفعل نمىگردد از آن و لهذا مشغول به دفع آن نيست يا به جهت آن كه طبيعت به طمع آن كه شايد به اصلاح آيد آن را نگاه مىدارد و به تدريج و طول زمان بسيار مجتمع مىگردد و در اين هنگام ضرر مىرساند به بدن به كيفيت خود ؛ به آن كه گرم مىگرداند آن را اگر گرم باشد بالذّات . و يا به سبب عفونت ؛ زيرا كه هرگاه فضول بسيار مجتمع گردد ، حرارت غريبهء ناريه به سبب ضعف حرارت غريزيه بر آن استيلا يافته [ و ] آن را متعفّن مىگرداند و يا سرد مىگرداند بدن را اگر بارد باشد و يا به سبب اطفاء حرارت غريزيه و ضرر مىرساند به كمّيت خود به انسداد مجارى به سبب امتلاء و ثقيل و سنگين مىگرداند بدن را به سبب كثرت مقدار خود و انغمار قوّه و ضعف و عجز آن از حمل بدن و موجب امراض احتباسيه از مزاجيه ، و تركيبيه و تفرّقيه مىگردد ؛ امراض مزاجيه ، مانند سوءِ مزاج حارّ و بارد و تركيبيه مانند سدّه و استرخاء و تشنّج امتلائى و تفرّقيه ، مانند اورام و بثور ، تا آن كه بخارات متصاعده از آن فاسد مىگردانند روح را به تغليظ و تسخين و يا به « 1 » تبريد . [ حالا ] اگر استفراغ نمايند آن [ فضول ] را همان لحظه به اسهال ، هر آئينه متأذّى
هامش
( 1 ) . ب : ( به ) حذف شده .
خلاصة الحكمة ( فارسى ) — صفحة 853 | محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى