دهم : آن كه اعراض مرض و نوبهها ، قوىتر و شديدتر باشد .
يازدهم : آن كه نبض ، هنوز سريع و متواتر باشد .
دوازدهم : آن كه بول بر شُقرَت و يا حُمرَت و يا صُفرَتى كه بود در به دو مرض ، باقى باشد .
سيزدهم : آن كه در سر ، ثقل و يا اندك دوار صداعى باشد .
بدان كه اكثر امراض كه واقع مىشود در اكثر ابدان نُكس آنها ؛ مانند حمّيات اورام - خصوصاً آن كه بعد [ از ] انقضاى آنها حرارت و حدّت و حرقت در احشا باقى باشد - و صَرع و سَدَر و شقيقه و بيضه و خوذه و وجع كبد و طحال و كليه و امراضى كه متولّد از نوازلاند ؛ مانند رَمَد و ضيقُ النَفَس و اشباه اينها .
از چيزهايى كه ممدّ و معاون نكساند ، هواى خريف و استعمال مسكّنات و مضعفات معده و ادخال طعام بر طعام و امتلاء و جماع و تعب و اعراض مفرطهء نفسانيه و يا بدنيه است .
علاج آن مجملًا : تقويت قوّه و تعديل مادّهء علّت ؛ به تقليل غذا و شراب و تدبير و علاج خفيف و سكون و تفرُّج و رياضت « 1 » معتدله و نقل از هواى بلدى به بلدى ديگر كه اسلم از آن باشد و اللّه يشفيه .
هامش
( 1 ) . الف : رياضات .