خلفهء سوداويه كه بوى ترش از آن آيد به حدّى كه چون بر زمين ريزد به جوش آيد ، مهلك است .
و چون بعد [ از ] اختلاف الدّم تب به هم رسد ، بد است .
هر خلفه كه بعد [ از ] مرض نفث - مانند ذاتُ الجَنب و ذاتُ الرّيه - به هم رسد ، دليل موت قريب است .
و چون صاحب سل را اختلاف به هم رسد ، دليل بر موت است .
و چون كسى را اختلاف به هم رسد و زَبَدى باشد آن چه اخراج يابد ، دلالت بر آن مىنمايد كه سبب اختلاف او چيزى است [ كه ] اثر او منحدر مىگردد و فرود مىآيد .
چون زن حامله را زحير شديد به هم رسد ، اسقاط مىنمايد .
چون از سيلان دم از فوق و يا از تحت ، اختلاط « 1 » ذهن به هم رسد ، دليل ردى است .
هر مرضى كه اخراج يابد در ابتداى آن مِرّهء سوداء از اسفل و يا از فوق ، علامت موت است .
و چون جارى گردد از بدن خون بسيارى و بعد از آن فُواق و يا تشنّج به هم رسد ، دليل سوءِ حال است .
و بعضى از آنها ، دلائل نبض است
نبض ذَنَبُ الفأر ثابت صلب ، بسيار بد است [ و ] بعد از آن ، ناقصُ الرّجوع ؛ بعد از آن ، موجى ؛ بعد از آن دودى ؛ بعد از آن ، نملى ؛ بعد از آن ، منشارى ؛ بعد از آن ، موجى شديدُ التّموُّج ؛ بعد از آن ، مرتعش ؛ و بعد از آن ، مطرقى ؛ بعد از آن ، غزالى شديدُ التّفاوت « 2 » در امراض حادّه ؛ بعد از آن ، مختلفى كه در آن انقطاع بسيار و حركات ضعيفه باشد ، تمامى اينها دلائل رديهاند .
چون متواتر گردد نبض از دست چپ و متفاوت گردد از دست راست ، بد است .
ببايد دانست كه بسيار از مردم را نبض طبيعى ايشان ، مختلف ردى الوزن مىباشد بدون مرضى ؛ پس بايد كه طبيب « 3 » از اين غافل نگردد .
هامش
( 1 ) . ب : اختلاف .
( 2 ) . الف : شديد الالتفات .
( 3 ) . الف و ب : ( طبيعت ) آمده است اما به نظر مىرسد صحيح ( طبيب ) باشد .