براز صرف چون عقب آن اختلاف « 1 » الدّم به هم رسد ، بد است .
براز اسوَد كه خود به خود آيد - با حمّى يا بدون حمّى - از بدترين علامات است .
چون در براز [ چيزى ] مانند قشور برنج باشد ، مهلك است .
هر كه ذوسِنطارِيا داشته باشد و عقب گوش چپ او چيزى شبيه به كرسنه ظاهر گردد و با آن عطش بسيار او را به هم رسد ، در بيست روز از اوّل مرض خود خواهد مرد و تأخير نمىنمايد و نجات نمىيابد .
وقتى كه باشد با نُكس كُزاز و قى و فُواق و زوال عقل ، دليل موت است .
چون ظاهر گردد در زَلَقُ الأمعا ، بر اضلاع ، دانهء سفيد شبيه به نخود و ادرار بول به هم رسد ، در همان ساعت خواهد مرد .
چون حادث گردد تشنّج يا فُواق بعد [ از ] استفراغ مفرَط ، علامت ردى است .
چون در براز مستسقى چيزى شبيه به فحم [ زغال سياه ] ظاهر گردد ، مهلك است .
براز اسود و اخضر و مُنتِن و دَسم : در امراض حادّه ، قتّال است . و در صفراوى در مبادى مرض ، بسيار بد است .
همچنين براز مُطَوَّس و مُنتفَخ و براز سياه بعد [ از ] طول مرض و اختلاف كثير ، مهلك است .
اختلاف الدّم
وقتى كه باشد ابتداى آن مِرّهء اسود ، علامت موت است .
همچنين هر كه را اختلافُ الدّم به هم رسد و برآيد چيزى شبيه به پارچهء گوشت و هر كه لاغرِ گداخته باشد مرض حاد يا مرض مزمن او را ، پس اخراج مىيابد از آن مِرّهء سوداء يا خون بسيار سياه ، آن شخص در فرداى آن خواهد مرد . و اگر اين حالت زنى را كه اسقاط نموده باشد عارض گردد ، فرداى آن خواهد مرد .
و اسراف خلفه در مرض حاد ، بد است . و اگر فواق عارض گردد ، كشنده است .
هامش
( 1 ) . ب : اختلاط .