و بعضى از آنها ، دلائل حواسّ است
بطلان حواس ، بد است ؛ خصوصاً بطلان سمع و بصر ؛ به جهت آن كه بطلان بصر به اين حيثيت كه نه روز و نه شب چيزى را نبيند « 1 » ، دلالت بر كمال ردائت و نهايت ضعف حارّ غريزى و روح مىنمايد . و همچنين تنفّر از روشنىها و الوان نيز ؛ زيرا كه دلالت بر قصور حرارت غريزى و روح نفسانى و قوّه حسّاسه مىنمايد . و ايضاً ظلمت و تاريكى چشم ، دلالت بر اختلاط عقل مىنمايد . و ظهور مغص در ناف و قى نمودن ، ردى [ و ] قتّال است به آن حال ؛ به جهت آن كه دلالت بر غلبهء اخلاط رديه و صعود آنها بسوى دماغ مىنمايد .
و رؤيت خيالات هولناك ، دلالت بر احتراق سوداء مىنمايد ؛ به آن كه ببيند مريض كه شخص سياهى او را مىترساند و اذيت مىرساند و مىكشد ، دلالت بر احتراق خلط سوداء و قرب موت مىنمايد .
و چون بازى نمايد مريض به دست خود كه گويا مىچيند پُرز و يا كُرك از جامه « 2 » و يا كاه از ديوار و يا صيد مىنمايد ذُباب و مگس را ، اينها همه علامات ردى قتالاند « 3 » ؛ خصوصاً در امراض حادّه مانند سرسام و ذات الريه .
اختلاط ذهن ؛ با خنده بهتر است . و با همّ و حزن ، در كمال ردائت و با خطر است . و همچنين اختلاط عقل با وقار و سكينه ، ردى و قتّال است . [ و ] بكاى مريض در مرض حاد ، ردى است . و همچنين شدّت خوف او از موت و اندوه او از آن .
و بعضى از آنها ، دلائل صُداع است
دوام صُداع با ضعف و مرض حاد كه مقارن آن علامات ردى باشد ، دلالت بر آن مىنمايد كه مرض قتّال است ؛ پس اگر آن جا علامات جيده باشد و در جَبهَه و صُدغ
هامش
( 1 ) . ب : ببيند .
( 2 ) . الف : مريض به دست و گويا ربيز و كرك از جامه مىچيند .
( 3 ) . ب : قتال است .