فصل دوم از خاتمه : در بيان مُنذِرات به امراض و تدارك آنها
كسى را كه خفقان دائمى باشد ، بايد كه تدبير امر خود نمايد و بىاحتياطى ننمايد ؛ تا آن كه موت فجأة او را عارض نگردد ؛ زيرا كه آن منذر به موت فجأة است .
كثرت كابوس و دوار ، منذر به صرع و سكتهاند ؛ [ لذا ] بايد كه صاحبان آن هر دو ، غافل از تدابير آن هر دو نباشند ؛ به استفراغ خلط غليظ موجب آن .
كثرت اختلاج جميع بدن ، منذر به تشنّج است و يا استرخاء ؛ پس بايد كه صاحب آن ، تدبير آن را به استفراغ بلغم نمايد و غافل از آن نباشد .
كثرت كدورت حواسّ و اطالت آن و ضعف حركات با امتلاء ، نيز دليل تشنّج و يا استرخاست .
خدارت اعضاء تمامى و يا يك شقّ بدن ، اكثر منذر به فالِج است ؛ [ لذا ] بايد كه از تدابير امر آن به استفراغ غافل نبود .
اختلاج صورت بسيار و آمدن اشك از چشم و تنفّر از روشنى و صداع ، منذر به سرسام است ؛ [ لذا ] بايد كه صاحب آن از تدابير « 1 » امر آن غافل نباشد به استفراغ .
كثرت غم بدون سبب و همچنين كثرت خوف ، منذر به ماليخولياست ؛ بايد كه صاحب آن ، غافل از تدابير « 2 » امر خود به استفراغ خلط ردى محترق نباشد .
و بد آمدن [ از ] هوا چون به بدن رسد و چون [ هوا ] به بدن رسيد ، متغير گردد در مجارى خود ، منذر به تشنّج است .
و سرخى وجه و انتفاخ آن و ميل به كمودت و دوام آن ، منذر به جُذام است ؛ [ لذا ] بايد كه از تدابير آن از فصد و استفراغ غافل نباشند .
و همچنين سرخى سر و صورت و چشم با صُداع و سيلان اشك از چشم ، منذر به
هامش
( 1 ) 2 و 1 . ب : تدبير .
( 2 ) ج