« صاحب اين حمّى را آب سرد آن مقدار بايد خورانيد كه رنگ آن مايل به سبزى گردد ، البتّه حمّاى او زائل مىگردد » . و ماءُ الشّعير نيز مناسب است .
و بعد از دوازدهم ، شيرهء تخم خيار و كاسنى ، از هر يك دو مثقال ؛ با سكنجبين ساده ده مثقال ، بياشامند تا چند روز . و شيرهء تخم خرفه با سكنجبين نيز .
و بعد از چهاردهم ، گوشت خروس بچّه و بزغاله نيز مناسب است . و پرهيز تا زوال حمّى بالكلّيه ، لازم . و همچنين آشاميدن مبرِّدات ، ضرور .
و علامت حمّى مطبقه : همان علامت سونوخُس است ، با قلق و تنگى نفَس و گاه بى هوشى علاوهء آن .
علاج آن : بِعَينِه همان علاج سونوخُس [ است ] . و اخراج دم و ساير تدابير ، در اين بيش تر از آن ضرور است .
و بعد از چهاردهم ، قرض كافور نيم مثقال با شيرهء تخم خرفه و لعاب بزرقطونا و شربت نيلوفر بياشامند .
و علامت حمّى دموى خارج عروق ؛ يعنى حمّاى حادث از اورام دمويهء احشا ؛ مانند ورم دماغ - كه « سرسام » نامند - و اورام اعضاء صدر مانند ذاتُ الصّدر و ذاتُ الجَنب و ريه و معده و كبد و غيرها از احشا :
علاج آن : منوط به رأى طبيب حاذق است .
و علامت حمّى محرقه : لزوم حمّى و تلخى دهان و عطش بسيار و زردى رنگ رو و چشمها و زبان و بى خوابى و قلق و اضطراب و هذيان و صداع و خشونت زبان - و گاه زبان سياه گردد - و رنگينى بول با رقّت و حرقت آن است و يك روز احوال مريض سبكتر و يك روز سنگينتر باشد .
علاج آن : نيز به نحو علاج سونوخُس است ، سواى فصد كه در اين ، مبالغه به اخراج خون نبايد نمود به آن حدود « 1 » . و تبريد ، زياده بايد ؛ به آب سرد يا يخ و يا برف ، به تنهايى و يا با سكنجبين و بزرقطونا و عرق كاسنى و نيلوفر به جاى آب بياشامند و مكرّر ماءُ الشّعير بنوشند .
هامش
( 1 ) . ب : حد .