مندفع گشت ، لا محاله غذاى وارد بدان هضم و نضج تام يافته ، قسط غذاى وافر بدان مىرسد .
گوييم : اين نيز نوع جذب از اعالى است .
و امّا آن كه دُوار و سَدر را تحت امراض گُرده و طحال گفته به عنوان كلّيه ، اين بى وجه محض است ؛ زيرا كه گاه مىباشد آن هر دو مرض از اسباب ديگر غير ابخرهء متصاعده از گُرده و طِحال ؛ چنانچه - إن شاء اللّه تعالى - مفصّل در مبحث اسباب دُوار و سَدر مذكور خواهد شد .
و نيز آن كه شرط نموده در استعمال حقنه ، بودن اعضاء رئيسهء عاليه را صحيح و قوى و عدم تجويز آن در مرض و در ضعف عضوى از آن اعضاء ، اين نيز كلّيه نيست ؛ زيرا كه گاه است كه مرض و ضعف اعضاء رئيسه به سبب وصول ابخرهء رديه است بدانها و محتاج به تنقيه و تنظيف اخلاط رديهء مولّدهء آن ابخرهاند .
و حقنه چون منقِّى و منفّض آن اخلاط است ، بالضّرورة نافع است آنها را و افضل است از استعمال مشروبات مسهله و مغريه ؛ به جهت آن كه نمىرسد تأثير سمّيت ادويهء مسهلهء محقنه به اعضاء رئيسه ؛ به خلاف مشروبات مسهله كه البتّه مىرسد اثر سمّيت آنها بدآنها و به دماغ به جهت مشاركت معده ؛ زيرا كه به سبب محاذات ، مشاركت تام دارد معده به دماغ و به قلب و كبد هر دو به مجاورت از يسار و يمين ؛ پس حقنه به سبب امّالهء موادّ و دفع فضلات مولّدهء ابخره و رياح رديه « 1 » - چنانچه ذكر يافت - باعث صحّت آن اعضاء مىگردد .
و مؤيد اين است قول « 2 » « شيخ الرئيس » كه در « قانون » « 3 » تصريح به آن نموده كه « از فوايد حقنه ، جذب از اعضاء رئيسهء عاليه است ، مگر آن كه حقنههاى حادّه مضعف كبداند » .
و نيز آنچه گفته « شيخ داود » « 4 » كه « واجب است كه واقع شود حقنه در هنگام اعتدال هوا ،
هامش
( 1 ) . ب : ( ردّيه ) حذف شده .
( 2 ) . ب : قول آنچه .
( 3 ) . ابو على الحسين بن على بن سينا ، القانون فى الطب ، دار الصادر ، بيروت ، ج 1 ص 204 .
( 4 ) . داود بن عمر الأنطاكى ، تذكرهء اولى الألباب ، مكتبه الثقافهء الدينيه ، بيروت ، ص 142 .