بدان كه از جمله استفراغات جزئيه ، ادرار بول است .
و قبل از اين ، در صدر كتاب ذكر يافت كه آنچه وارد بدن مىگردد از طعام ، محتاج است كه به آن مائيت و آب باشد ؛ براى انهضام و ترقيق و نفوذ رقيق از معده به واسطهء عروق ماساريقاى دِقاق به كبد بعد از هضم معدى مسمّى به « كيلوس » و انهضام آن در كبد كه « هضم دوم » نامند .
و اخلاط اربعه در اين حاصل مىگردد ؛ صفراء به مراره و سوداء به طِحال و دَم و بلغم در عروق با مائيت مىبرند و به اعضاء مىرسند . و در عروق انهضام ديگر مىيابند كه « هضم ثالث عروقى » نامند و مائيت از دمويت جدا شده برگشته به كبد مىآيد .
و كبد در آن تصرّف نموده ، و دمويتِ مخلوط به آن را جدا نموده [ و ] براى تغذيهء خود نگاه مىدارد و مائيت را به گُرده مىفرستد . او نيز در آن تصرّف نموده ، و دمويت آن را براى غذاى خود اخذ مىنمايد و مائيت را به مثانه مىفرستد . و مثانه نيز در آن تصرّف نموده تتمّهء دمويت را براى غذاى خود جدا مىنمايد و مائيت را به ادرار دفع مىنمايد .
و از اين است كه هرگاه ضعفى در اين اعضاء مذكوره به هم رسد كه نتوانند بالكلّيه دمويت را از مائيت جدا كنند و اخراج نمايند مائيت را از خود ، باعث امراضى از قبيل ترهّل و سوء القنيه و استسقا و امثال اينها عارض مىگردد و بول ، سرخ دموى مىباشد . پس لازم است تقويت آن اعضاء و اخراج مائيت لطيف قريب به جلد را به « عَرَق » و غليظ را به « ادرار » .
پس [ به اثبات ] رسيد كه آن هر دو [ ادرار بول و عرق ] ضرورى حفظ صحّتاند ، ليكن به حّد اعتدال .
و قلّت آن هر دو باعث امراض مذكورهاند . و كثرت آن هر دو موجب هُزال و ذِيابيطُس و دِق مىگردد ؛ به سبب حدوث حرارت و يبوست در اعضاء ؛ و گداز رطوبات اعضاء ؛ چنانچه در جاى خود مذكور است .
و ادويهء مُدِرَّه را اين جا ذكر مىنمايد براى تذكّر . و آنها از قبيل اين ادويهاند :
خربزه و تخم آن ، و خيار و تخم آن ، و هِندوانه و تخم آن ، و كدو و تخم آن ، و ماءُ القَرع
خلاصة الحكمة ( فارسى ) — صفحة 1287
مساهمون: محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
ص١٢٨٧