آشاميدن عسل به آب گرم و دميدن نفَس در گوش صاحب سبات ، از جمله تدابير مانعه و مفيقه « 1 » آن است .
و بدان كه كزازى كه بعد از قى عارض گردد ، سبب آن در اكثر امر حدّت دوا و يا حدّت خلط است كه فم معده را بگزد . و تدبير آن همان است كه ذكر يافت . و امّا اگر به سبب يبس حادث از فرط استفراغ به هم رسد ، عَسِرُ البُرء است و بالجملة ، علاج آن به ادهان قوى التّرطيب « 2 » است ؛ مانند روغن كدو و نيلوفر
بدان كه كسى كه دواى مقيى بخورد و قى نياورد و اعراض هايله رديه او را عارض گردد ، بايد كه به زودى او را حقنه فرمايند و ماءُ العسل و آب نيم گرم بخورانند و روغنهاى ترياقى نيز .
فايدهء نُهم : در بيان مَضارّ قى
ببايد دانست كه قى مفرط ، مضرّ معده و مضعف آن است ؛ به جهت كثرت حركات متعبه و جذب موادّ كثيره كه لازمهء آن است . و نيز سينه را مضرّ است به جهت افراط تحريك آلات آن و چشم و گوش را نيز به سبب تحريك مواد به سوى اعالى . و اسنان را نيز ؛ به سبب وصول اخلاط نزد خروج بدآنها . و كبد و ريه را نيز ، به جهت انجذاب مواد از عروق به آنها و حدوث ضعف در آنها . و صرع دِماغى را نيز كه تعلّق به معده نداشته باشد . و عروق را نيز ؛ به جهت آن كه هر گاه در عروق امتلاء باشد ، از قى مفرط انصداع در آنها به هم رسد .
بدان كه بعضى مردم خسيس الطّبع حريص بر اكل بسيار ، از غايت حرص بر طعام كه روزى چند مرتبه شكم سير طعام خورند و هر مرتبه قى نمايند تا مندفع گردد و توانند ديگر خورد . اين فعل ، بسيار مضرّ و محدث امراض كثيره و سرعت شيب و پيرى است [ و ] اجتناب و احتراز از آن واجب و لازم است .
زنان آبستن را قى مضرّ است ؛ خصوصا كه به افراط باشد .
هامش
( 1 ) . ب : مضيقه .
( 2 ) . الف و ب : قوى الترتيب .