صعود نيز باز دارد . و اگر خوف انعقاد خون در نواحى صدر و معدهء او باشد ، سكنجبين به آب سرد كرده ، به يخ و يا برف و يا غير اندك بخورانند ؛ تا سكنجبين به سبب حموضت و جلا خون را بگدازد و آب سرد به سبب برودت بالفعل نيز اعضاء را محكم و منقبض دارد ؛ تا خون از انصباب با زائد و فوَهات عروق منسد گردند .
مؤلف ، حبّى از جهت احتباس دم - از هر عضوى كه باشد - تأليف نموده مسمّى به « حبّ حابس » و در « قرابادين » ثبت نموده و در اكثر جاها مجرّب يافته .
فايدهء هشتم : در بيان تدارك حالات عارضه از قى
بدان كه حالات عارضه از قى چند نوع است :
يكى ، حدوث تمدّد و وجع تحت شراسيف [ است . كه ] تدبير آن ، تكميد به آب گرم و استعمال ادهان ملينه و وضع محاجم نارى است .
دوم ، لذع شديده در معده است كه با وجود قى زائل نگردد . [ كه ] تدبير آن ، آشاميدن مرقهء دسمهء سريعةُ الهضم و تمريخ معده به روغن بنفشهء مخلوط به روغن خيرى با اندكى موم است ؛ يعنى « قيروطى » مصنوع از اينها .
سوم ، فُواق است . و اگر به طول انجامد ، تدبير آن ، تعطيس فرمودن و جرعه جرعه آب گرم نوشيدن است . و ليكن تعطيس ، فُواق امتلا [ ئى ] را نافع است نه يبسى را . و تجرّع آب گرم هر دو را ؛ هم به جهت غسل و هم به جهت ترطيب . و « جرعه جرعه » براى آن است تا به تدريج و اطالت زمان ، تأخير « 1 » زياده نمايد در فواق امتلا [ ئى ] « 2 » كه به تدريج حادث مىگردد ؛ به خلاف يبسى .
چهارم ، كُزاز و امراض بارده و سُبات و انقطاع صوت است . [ كه ] تدبير آن ، شدّ و ربط اطراف و تكميد معده به زيتى كه سُداب و قثّاءُ الحِمار در آن جوشانيده باشد . و
هامش
( 1 ) . ب : تاثير .
( 2 ) . الف : در فواق در فواق امتلائى .