فايدة چهارم : در بيان كساني كه صلاحيت قي ندارند
بدان كه كسان ضيقُ الصّدر و ردى التنفّس و مهياى نفثُ الدّم و رقيق گردن « 1 » و مهياى حدوث ورم حلق و ضعيف المعده و فربهء مفرط و غير معتاد به قى متعسّر القى را جايز نيست قى فرمودن مگر به لابُدّى و ضرورت شديده ؛ جهت آن كه در ايشان خوف حدوث آفات بسيار است ؛ خصوصاً به ادويهء قويه .
امّا هر گاه حاجت قوى داعى گردد ، به تدابير سهل و آسان قى فرمودن باكى ندارد .
و همچنين كسى كه ضعيف الدِّماغ باشد و در چشم و گوش او مرضى حارّ مادّى باشد و يا در سينه و حُجُب او ورمى بود ، قى ايشان نيز جايز نيست و همچنين حامله را ؛ به جهت آن كه اخلاط فاسده از ابدان ايشان به قى مندفع نمىگردد و « 2 » از قوّت قى ، اضطراب در ايشان به هم ميرسد . و امّا قى كه اكثر زنان حامله را عارض مىگردد ، آن را حبس نبايد نمود مگر هنگام ضرورت ؛ از حدوث ضعف و غير آن .
فايدهء پنجم : تدابيرى كه در اثناء قى بايد نمود
بدان كه هر گاه تهيه و آمادگى براى قى نمايند و امتلاء در معده نباشد و مانعى ديگر نيز نباشد ، رياضت و تعب فرمايند تا قى بيش تر و آسانتر آيد ؛ جهت آن كه تعب محرِّك و مسَخِّن اخلاط است و بدان سبب صعود آن به سهولت واقع مىگردد . و از اين جهت فاضل « ابقراط » گفته : « كسى را كه خَربَق دهند ، بايد كه قصد در تحريك او بيش تر نمايند ، يعنى امر فرمايند كه حركت نمايد و منع نمايند از تسكين و جلوس بسيار و تنويم او .
و چون خواهند كه استفراغ به قى زياده شود ، حركت نمايند بدن را . و چون خواهند كه تسكين و حبس نمايند ، امر به تسكين و تنويم آن نمايند . و در تدبير آن هر دو كوشند . »
هامش
( 1 ) . الف و ب : رقيق الگردن .
( 2 ) . ب : ( و ) حذف شده .