تخطي إلى المحتوى الرئيسي

خلاصة الحكمة ( فارسى ) — صفحة 1179

مساهمون:

ص١١٧٩
آن‌ها به ظاهر مانده مىگردند و محتاج به تقويت‌اند . و تقويت آن‌ها ، ميل به باطن و مبداء خود و تسكين است و همان عبارت از نعاس [ است ] كه مبادى نوم است . و چون به سبب تحليل و دفع رطوبات و اشتعال « 1 » حرارت بدن محتاج به ترطيب مىگردد و طلب آب مىنمايد و همان عبارت از عطش است . و چون به سبب دفع موادّ رديئه و قليلى اخلاط صالحهء مادّهء تغذيهء بدن و باز ماندن طبيعت از تهيهء مادّهء غذا به سبب اشتغال به دفع اخلاط رديئه و اخراج دواى مسهل از بدن محتاج به غذاى بسيار مىگردد ، لهذا طلب غذا مىنمايد « 2 » به انصباب سوداء به فم معده و همين معنى اشتها و گرسنگى صادق است . و نيز دلالت بر انتهاى عمل و هنگام قطع عمل مسهل مىنمايد . و چون دواى مسهلِ صفراء خورده باشد ، صفراء مندفع گشته ، شروع به اسهال بلغم نمايد ، و يا مسهل بلغم آشاميد ، و بعد [ از ] اسهال بلغم ، سوداء مندفع گردد ، و يا مسهل سوداء خورده و منتهى گردد به اسهال دم ، كه هر يك اين‌ها دليل انتها و افراط عمل‌اند و هنگام انقطاع عمل و حبس آن‌اند كه واجب است به زودى متوجّه قطع و حبس آن گردند تا خطر عظيم عائد نگردد . و بساست كه بعض جهال ، تفرقهء خلط فاسد از صالح ننموده و قبل [ از ] تشخيص و نضج آن خلط ، مبادرت [ به ] مسهل قوى نمايد و آن مسهل ، باعث انقهار قوّهء طبيعت گردد و اخلاط صالحه را دفع نمايد ؛ پس واجب است بر طبيب حاذق كه اوّلًا تشخيص نموده و آن خلط را نضج داده پس مسهل موافق آن استعال نمايد . و ببايد دانست كه مادام « 3 » كه دوا موافق خلط فاسد در استفراغ و دفع آن است ، با آن اضطراب نمىباشد و چون شروع به اضطراب نمود ، علامت آن است كه شروع به استفراغ غير فضول نموده ؛ پس واجب است كه آن زمان متوجّه قطع آن گردد .
هامش
( 1 ) . الف : اشتغال . ( 2 ) . الف : ( مىنمايد ) حذف شده . ( 3 ) . ب : مادامى .