و نيز بسيار است كه دوا جذب مىنمايد فضلات بسيار را به حدّى كه گنجايش آن را ننمايند مجارى كه نفوذ در آنها مىنمايند و قوّهء دافعه نتواند دفع نمايد از خود ، پس اين هنگام مورث سُدّه و يا ورم و يا خدر و خناق و هلاكت گردد .
و بدان كه سبب تقصير دوا از عمل ، يا آن است كه ادويهء كهنه و يا ضعيف و يا مغشوش باشند . و يا آن كه مجارى بدن بالخلقة تنگ واقع شده [ و ] دوا نتواند بالتّمام در آن نفوذ نمايد ، و يا به سبب مرض تنگ گرديده ؛ مانند فالج و سكته و تمدّد و امثال اينها كه مجارى در اينها تنگ مىگردند و چون ادويه در مجارى بالتّمام نفوذ ننمايند ، قوّهء اسهال آنها ضعيف مىگردد .
و بساست كه فعل دوا به سبب اعراض نفسانيه و يا بدنيه ضعيف و يا باطل مىگردد ؛ مانند حركت بسيار شديد كه جذب نمايد مسهل را به سوى اعضاء به سبب حرارت حادث از حركت . و بسيار است كه دواى مسهل اسهال نمىنمايد به سبب يبوست امعاء و يا به واسطهء شغلى و يا صنعتى « 1 » يا مصاحبت با كسى به حدّى كه از كمال اشتغال و لذّت ، طبيعت آن را فراموش نمايد و از عمل آن بازماند . و همچنين غضب و طيش بسيار و به حمّام رفتن و خواب نمودن و امثال اينها همه مانع اسهال دواى مسهلاند .
و بدان كه چون مسهل تأخير در عمل نمايد و كرب و غثيان و خناق و مغص و غشى و سدر و صداع عارض گردد بايد كه مبادرت به تسكين اين اعراض به تناول قوابض و ساير آنچه ذكر يافتند در باب خود نمايد . و اگر محتاج به سوى قىء گردد ، قىء فرمايد البتّه اگر آنها فايده نبخشند .
فايدة نهم : در بيان وقت قطع عمل مسهل و علاماتي كه دلالت مىنمايند « 2 » بر قطع عمل آن
بدان كه از جمله علامات داله بر انتهاى عمل مسهل و هنگام انقطاع ، اشتداد نعاس و نوم است و اشتداد عطش و حدوث ضعف قواى نفسانيه ؛ به سبب كثرت استفراغ و ميل
هامش
( 1 ) . ب : و صنعتى .
( 2 ) . ب : مىنمايد .