و يا به حسب كمّيت و كيفيت هر دو ؛ يعنى هر امتلائى محتاج به استفراغ به دوا نيست ؛ بلكه بسيارى از آن بىنياز مىگردد از حسن تدبير ؛ از تقليل طعام و شراب و روزه داشتن ؛ به شرط آن كه در هنگام افطار و سحور ، طعام و شراب بسيار نخورد و نياشامد و يا خواب بسيار نمايد ؛ زيرا كه هر يك [ از ] اينها باعث ترقيق و تحليل موادّ مىگردند و تبديل سوءِ مزاجى كه موجب امتلاست .
و هر استفراغى نمىباشد براى مرضِ حاضرِ موجود ؛ زيرا كه گاه محتاج مىگردند به استفراغ براى استظهار و يا تقدّم بالحفظ ، بدون آن كه در اخلاط زيادتى بسيار باشد ، بلكه به اندك زيادتى تا آن كه حاصل گردد ايمنى از غلبهء اخلاط موجبهء امراض ثانيا ؛ چنانچه در فصل بهار اكثر به سبب اندك تحريك و هيجان اخلاط ساكنه در فصل زمستان تنقيه مىنمايند تا آن كه در فصل تابستان ، اخلاط غلبه و هيجان ننمايد « 1 » و باعث امراض نگردند ؛ چنانچه قبل نيز ذكر يافت .
و بدان كه هر استفراغ بسيار دفعى ، مضرّ و خطرناك است ، هر چند آنچه اخراج يابد به استفراغ ، فضول رديئه باشد ؛ زيرا كه مستلزم خلا و سقوط قوّهاى است كه دشوار است زود تدارك آن . و آن كه « 2 » هر چند اين موءذى است و ليكن چون طبيعت را به آن الفى و عادتى به هم رسيده و خلاف آن دفعتا موجب الم و اذيت است و لهذا بايد كه به تدريج و آهستگى استخراج فرمايد ؛ چنانچه مدّه و چركى كه در خراجات عظيمه مجتمع مىباشد و آبى كه در شكم مستسقى زقّى است آنهر دو را به يك دفعه اخراج تمام نمودن ، باعث امور مذكوره است ؛ بلكه بايد به دفعات و فاصلهء زمانى بَعدِ زمانى استفراغ فرمايد .
و بهترين انواع در قطعِ امراض صعبهء عَسرَة البُرء ، اسهال است « 3 » ؛ به جهت آن كه اخلاطى كه باعث حدوث ماليخوليا و جنون و جذام و سرطان و قروح رديئه و اوجاع مزمنه مىباشند ، متعلق نمىگردد به آنها و اخراج نمىنمايد آنها را مگر ادويهء مسهلهء محرّكهء اخلاط رديئه . و موادّى كه در عروقاند ، استفراغ آنها آسانتر است از موادّى كه در
هامش
( 1 ) . ب : ننمايند .
( 2 ) . ب : و اين كه .
( 3 ) . الف : ( است ) حذف شده .