جوشى بايد اكتفا نمايد و مبالغه در آن نمايد و همچنين در ماليدن و در گرمى هنگام نوشيدن بايد كه مايل به اعتدال باشند . و منضجات و مسهلات بلغم و سوداء به مراتب خود از آن زياده .
و بهترين ظروف از براى طبخ ، سنگى و بعد از آن ، نقره و بعد از آن ، مس تازه قلعى كرده است .
و بدان كه در ابدانى كه مواد رديه فاسده بسيار مجتمع باشند ، اكثر آن است كه به سبب استعمال منضج و مسهل قبل از تنقيه تام به هيجان و حركت در مىآيند و اعراض لازمه آنها ، مانند شدت حمّى و كرب و اضطراب و ثقل اعضاء و كسالت و بى رغبتى بر طعام و شراب - خصوصاً در صفراوى و بلغمى - زياده [ بر عادت ] عارض مىگردد ؛ زيرا كه مادام كه مواد ساكناند ، اعراض رديه آنها كمتر ظاهر مىگردد ؛ مانند مزابل و مستنقعات و چاههاى قديم بائر متروك الاستنقاء كه تا ساكناند ، بوى تعفن آنها چندان متاذى نمىگرداند و چون به حركت در آورند آنها را بوى تعفن از آنها « 1 » اذيت بسيار مىرساند و گاه است كه باعث هلاكت مىگردد ؛ پس بايد كه از آن مشوش و مضطرب نگردد و اسباب و علامات و عوارض غلبهء خلط را ملاحظه نموده دست از تنقيه و استفراغ به شدّت و قوّت و يا به رفق و مدارا بر ندارد كه - إن شاء اللّه تعالى - هر مقدار كه تنقيه و استفراغ يابد ، عوارض كم تر مىگردد تا آن كه بالكُلّ زائل مىگردد « 2 » و صحّت مىيابد .
فايدهء پنجم : در بيان بعض قوانين متعلّقه به اسهال و تغذيهء كسى كه مسهل بياشامد و بعض تدابير متعلّقه بدان
و بدان كه در هر امر سهل و تغير مزاج اندكى ، بايد كه مسهل ندهد و طبيعت را عادى بدان نگرداند ؛ بلكه به تدابير ديگر اصلاح حال مريض نمايد . و تا احتياج قوى به سبب فرط امتلاء به حسب كمّيتِ اخلاطِ ثلاثه - صفراء و بلغم و سوداء يا به حسب كيفيت آنها
هامش
( 1 ) . ب : ( چندان متاذى نمىگرداند . . . تعفن از آنها ) حذف شده .
( 2 ) . ب : مىشود .