و از روغن گل و يا بادام تلخ و يا روغن استهء « 1 » شفتالو - اگر به دست آيد - در آن جوش داده ، چند قطره در گوش او بچكانند بهتر است . و چكانيدن عسل با زهرهء گاو تازه ممزوج نموده چند قطره نيز .
و عسل « 2 » با آب برگ نيم . و آب برگ بكاين نيز كه « آزاد درخت » نامند . هر يك نيم گرم نموده ؛ زيرا كه دواى سرد در گوش چكانيدن مضرّ است اطفال و غير اطفال را و اگر از حرارت باشد ، شير مرضعه در گوش آن بچكانند .
و دواى قوى حاد در هيچ وقت در گوش ايشان نبايد چكانيد و گذاشت كه خوف ورم و حدوث كرى است . و تخم رازيانه خائيده و يا دانهء هيلبوا خائيده در گوش آن بچكانند و يا در سوراخ گوش آن گذارند نيم گرم . و بخور آب بابونه در آب جوشانيده در ظرفى لوله دار كه لوله آن در سوراخ گوش طفل باشد كه بخار آب به گوش او رسد « 3 » ، مفيد [ است ] .
و اگر سبب وجع ورم حار باشد ، علامت آن حمّى لازم [ است و ] علاج آن ، آن است كه در بيخ گوش او « 4 » يك دو زلوى كوچك بچسبانند « 5 » و قدرى خون بگيرند و تليين بطن او نمايند و مكرّر شير مرضعه در گوش او بچكانند .
و اگر سبب وجع ، رفتن آب در گوش ايشان باشد ، چوب رازيانه و يا گز و يا بردى بگيرند و به يك طرف آن قدرى پنبه پيچيده چرب نمايند و مشتعل سازند و طرف ديگرِ آن را « 6 » به اندرون گوش او گذارند تا آب آن به تمامى منجذب گردد .
[ حكه اذن اطفال ]
و نيز از آن جمله چهاردهم : حكّهء اذن است
يعنى خارش گوش [ كه ] اگر سبب آن رياح باشد ، علامت و همچنين علاج آن ذكر يافت .
هامش
( 1 ) . الف و ب : ( استه ) آمده كه منظور ( هسته ) مىباشد .
( 2 ) . ب : غسل .
( 3 ) . ب : نرسد .
( 4 ) . ب : آن .
( 5 ) . ب : بچسپانند .
( 6 ) . ب : ( را ) حذف شده .