بدان كه چون بدن و مزاج اطفال در نهايت نزاكت و لطافت است ، بايد كه تعديل آن نيز در نهايت لطافت حكمت و اعتدال تربيت باشد و غير مايل به دو جانب افراط و تفريط ؛ زيرا كه شديد القبولاند براى تأثير هر مؤثّرى كه بر او وارد گردد ؛ به سبب غلبهء رطوبت و ضعف قوا و لين اعضاء .
و لهذا واجب است كه ايشان را دور دارند از اعراض نفسانيهء مذمومه ؛ مانند غضب شديد و خوف عظيم و سَهَر بسيار و خواب بسيار و امثال اينها ؛ به جهت آن كه مكسّر « 1 » نشاط آن اند و باعث ردائت حال ؛ پس بايد كه حافظ صحّت و معالج ايشان تأمّل نمايد هر « 2 » وقت كه خواهش « 3 » مىنمايند و از چه كارِهاند [ ؟ ! ] اگر آن چه را خواهش دارند مضرّ حال و مآل ايشان نيست ، نزديك ايشان برد « 4 » و از آن باز ندارد ؛ جهت آن كه باعث سرور و خوشى ايشان است ظفر به مطلوب خود . و آن چه مضر آن هر دو باشد ، ايشان را از او « 5 » باز دارد و نگذارد كه مرتكب آن گردند ؛ بلكه به لطايف الحيل و حُسن خُلق به امر نيكو دارد عوض آن .
و ببايد دانست كه هر يك از منفعت و ضرر بر دو قسم است : يكى ، آن كه نافع به بدن است . دوم ، آن كه نافع « 6 » به نفس و روح است :
امّا آن چه نافع به بدن است : سلامت بدن است از انواع سوءِ مزاجات كه لازمهء آن است احداث نفسانيه ؛ به سبب علاقه [ اى ] كه ميان بدن و نفس است ؛ زيرا كه چنان چه اخلاق رديئه تابع انواع سوءِ مزاج است در اصل و عرض بَلَد و اقليم و تأثير كواكب را در آن دخل تمام است ؛ مانند سَبُعيت و سرعت غضب و طيش شديد و تهّور كه تابع سوءِ مزاج حارّ است . و مانند سكون و عدم تكلّم و محبّت خلوت و جبن « 7 » و خمول تابع « 8 » سوء مزاج
هامش
( 1 ) . ب : اينها مكسر .
( 2 ) . ب : كه در هر .
( 3 ) . ب : چه خواهش .
( 4 ) . ب : برود .
( 5 ) . ب : آن .
( 6 ) . الف : ( نافع ) حذف شده .
( 7 ) . الف : جنين .
( 8 ) . ب : كه تابع .