بارداند ، و همچنين اخلاق رديئه هرگاه حاصل گردند از عادتى كه تابع آن سوءِ مزاجِ مناسبِ آن اند ؛ مانند غضب ؛ به جهت آن كه با وجود آن كه تابع سوءِ مزاجِ حارّ است ، سوء مزاج حار نيز تابع آن است در هنگامى كه شديد السخونت باشد ؛ به سبب آن كه ثوران حرارت و انتشار آن خصوصِ جائى كه اخلاط مستعدّ براى سخونت بسيار باشد .
و غم نيز تابع سوء مزاج حارّ است ؛ به جهت آن كه طبيعت آن هنگام ، مستقبِل « 1 » مىباشد بر احتواء بر غذا و تصرّف در آن بر ما ينبغى و باعث فساد اعضاء نمىگردد .
و به قدر واجب و ليكن استيلا مىيابد بر آن جفاف و يبس و يا به جهت اقتضاء حركت روح به سوى داخل و احتقان آن در آن كه هر دو مقتضى جفاف و تبلّداند كه لازمهء آن است عدم تحريك قواى نفسانيه به سبب تحليل حرارت غريزيه و حدوث سوءِ مزاج بارد بلغمى مرخى قواى نفسانيه بالعرَض و به سبب عدم تحريك و حركت بالذّات .
پس ظاهر گرديد از اين تقرير كه تعديل اخلاق حاصل مىگردد به تعديل مزاج بدن و حفظ صحّت نفس و غضب شديد و غير آن از عوارض نفسانيه كه مغير حفظ صحّت بدن و نفساند به سبب هيجان و حركت و فرط حرارت و تحليل .
و امّا غضب غير شديد ، معين و نافع صحّت مزاج است ؛ به اعتبار اندك تحريك و انعاش حرارت غريزيه .
و بيان ديگر آن است
كه چون طفل از خواب برخيزد ، بايد كه او را به حمّام برند و يا به آب نيم گرم بدن او را بشويند و بعد از حمّام ، آن را مخلّى بالطبع بگذارند كه هر لعب و بازى كه مضرّ و منافى حال و مآل او نباشد با اقران و امثال خود نمايد تا يك « 2 » ساعت ، نه زياده كه باعث زيادتى تحليل گردد .
و با كوچكتر از خود و يا بزرگتر از خود مناسب نيست ؛ زيرا كه باعث آن است كه جميع ما بالقوّة خود را به فعل نمىتواند آورَد ؛ به سبب عدم قابليت و استعدادِ جانب ثانى
هامش
( 1 ) . ب : مستقل .
( 2 ) . ب : مقدار يك .