چنين جوارش عود و دواء المسكى كه در آن مرواريد داخل نموده باشند و بسيار گرم نباشد و اضمدهء مقوّيهء معده بمالند و حبّ الرمّان با برگ نعناع سوده حَبّ ساخته در دهان نگاه دارند و گِل ارمنى با ميبه سرشته لعق نمايند و دائم دست و پاهاى آن را بمالند . و مشى به رفق و سوارى خفيف به جهت تقليل اخلاط و تحليل و جذب ميل به سوى خلاف جهت ، از مسكّنات غَثَيان و قىاند .
ديگر آن كه چون در ابتداى حمل و علوق ، درد پشت و كمر و پهلو و شكم و پا و دست و غيرها عارض گردد ، بايد كه متوجّهء تدبير و معالجه آن نگردند و نمالند و نفشارند و دوايى نمالند ؛ خصوصا كمر و تهيگاه و شكم را كه باعث عدم انعقاد نطفه و علوق و اسقاط است اگر « 1 » انعقاد يافته . و نيز در آن هنگام ادويهء باردهء مزلقه و يا شديد الحرارة حريفهء مرّه « 2 » تناول نمايند و از حركات مزعجه و وَثَبات نيز اجتناب بليغ نمايند - چنان چه ذكر يافت - .
و اگر خفقان و توحّش ايشان را عارض گردد - به سبب مشاركت خلطى كه به فم معدهء ايشان چسبيده و اذيت آن به قلب ايشان مىرسد - تدبير آن به آشاميدن آب گرم چند جرعه نمايند كه زائل مىگردد ؛ خصوصا كه در آن برگ گاو زبان و قليل دارچينى طبخ نموده باشند . و رياضت معتدله نيز فرمايند و اگر ازين زائل نگردد ، به معالجهء قلب او پردازند .
و چون حمرت و خونى ظاهر گردد در حالى از احوال و وقتى از اوقات حمل - خصوصا ضعفا را كه علامت زبون است - زود متوجّه تدبير و حبس آن گردند به ادويهء حابسهء مقوّيهء رحم و جنين و حَبّ حابسى كه مؤلّف تأليف نموده و در « قرابادينِ » مذكورَين است « 3 » ؛ خصوصاً ناگزير دارند در اين امر . و حبس اكثر نفث الدم و نزف الدم داخلى از هر عضوى باشد ، به كرّات و مرّات كثير مجرّب يافته پنج « 4 » تا هفت حبّ آن را صبح و همان مقدار شام و هر وقتى كه اين حالت عارض گردد و استماع يابند ، فورا بخورانند .
هامش
( 1 ) . ب : و اگر .
( 2 ) . الف و ب : « مزه » آمده است با توجه به متن به نظر مىرسد يا بايد « مرّه » باشد و يا بايد « حريفه مَزِه » يعنى تند مزه باشد .
( 3 ) . ب : مذكور است .
( 4 ) . ب : از پنج .