ج
جاذبه :
نيرويى است در بدن كه مواد مورد نياز بدن را جذب مىكند .
جُدَرىّ :
آبله
جَسْت :
اسم هندى روى كه به عربى شَبَه نامند .
جُغْرات :
ماست
جَفاف :
خشكى
جَفْن :
جمع آن اجْفان ، پلك
جگر :
كبد
جُلّاب :
در اصطلاح اطبّاء ، عسل يا شكر را گويند كه سه برابر آن ، گلاب بدان اضافه نمايند و به قدرى آن را بجوشانند تا به قوام آيد .
جلد :
پوست
جوارش :
داروى تركيبى است كه جهت هضم غذا خورده مىشود و داراى انواع مىباشد .
جُوع :
گرسنگى
جَوْف :
شكم و درون هر چيزى را گويند .
ح
حادّ :
تيز ، تند
حارّ :
گرم
حامض :
ترش
حَبالى :
جمع حُبْلى ، زنان باردار را گويند .
حَبَنْ :
در لغت مرادف استسقاست و كسى را كه به استسقاء مبتلا گرديده است محبون گويند .
حَجَر المِسَنّ :
سنگى است كه با آن كارد و شمشير و امثال آن تيز مىكنند .