جدا كردن و نشان وى زايل ساختن كوشند به طريقى كه در طب الاكبر است .
فصل دوم : در آنچه به لون و جلد تعلق دارد .
بَرَص ابيض :
و وى سپيدى غليظ است كه بر جلد ظاهر شود و اگر عام بود بر بدن ، برص منتشر گويند .
بَهَق ابيض :
و وى سپيدى رقيق است كه بر ظاهر جلد ، ظاهر مىشود . و فرق بينهما آن است كه برص ، برّاق بود و هر چون دير ماند ، در عمق جلد سرايت كند ؛ چنانچه اگر بعد استحكام وى سوزن بخلانند ، خون بر نيايد ؛ اما بهق ، اكثر مدوّر باشد و دفعةً پديد آيد و هر چند مزمن شود ، اما خون از سوزن خلانيدن برآيد .
بَهَق اسود :
برص اسود را قوباى منتشر نيز گويند . و هر چند پوست در اين هر دو جدا مىشود ، ليكن پوست بهق رقيق بود و در برص غليظ ، همچون فلوس ماهى . علاج : در ابيضين ، تنقيهء بلغم بايد كرد و در اسودين ، تنقيهء سودا به ترطيب و بعد تنقيه ، ترمس با تخم ترب به سركه طلاء ساختن در بهق سپيد و خربق سياه به سركه در بهق سياه و برص سياه ، نافع است و خون مار سياه در برص سپيد بالخاصيت نفع مىدهد .
كَلَف :
مشهور است و به وجه ، مختصّ . و فرق در كلف و در بهق سياه آن است كه كلف صاف مىباشد و بهق سياه ، ذى خشونت .
نَمَش :
نقطه به سرخى مايل است كه در بدن پديد آيد و اكثر بر وجه افتد .
بَرَش :
نقطه مايل به سياهى است و اين نيز بيشتر بر روى افتد و آنچه گفته شد ، مطابق قول جمهور است . علاج : ريوند چينى به عسل ضماد نمايند و ديگر زرنيخ زرد به آب گشنيز تر طلاء نمايند و اگر نفع ندهد ، به تنقيه كوشند ، بعده تطليه .
و عند طلاى دوا ، نخست بايد كه به آب گرم تكميد موضع علت كنند و دوا نيز گرم كرده ، بر نهند .