ابُورَسْما :
امّ الدم نيز گويند . و وى آن است كه شريان زير پوست بشكافد به ضربه يا سقطه و خون و ريح هوايى كه در شريان است ، برون آيد وزير پوست جمع شود . و خاصهء وى است كه وقت انبساط شريان ، ورم پست شود و وقت انقباض ، بلند گردد براى برگشتن و باز آمدن خون ، و لون ورم بنفسجى و بادنجانى باشد .
علاجش تضميد قوابض است ، چون : شاهبلوط و مازو و مانند آن و اجتناب از محرّكات خون .
بثور غريبه :
و وى اقسام است : يكى ، آن كه خرد و سپيد و سخت بيخ بود و عسر النضج بود و از سر بثور ، اندك اندك ريم بر آيد و اين را ذات الاصل گويند . دوم ، آن كه صلب بود و در وجه پديد آيد و حوالى او به قدر ورمى سرخ نمايد و اين را اشيلم گويند . سوم ، آن كه بثور بزرگ شبيه به دمل خرد بود و بر بناگوش برآيد و اين را بثور الاصداغ گويند و آن را چون بشكافند به جز خون غليظ بر نيايد . چهارم ، آن كه شبيه به بثور الاصداغ در پس سر و گردن پديد آيد و آن را بثور القفا گويند و با وجع شديد مىباشد و كثير العدد مىشود . پنجم ، آن كه خرد سخت و سرخ و بى درد باشد و چون برآيد ، زمانى طويل بايستد ، پس از آن جا غايب شود و جاى ديگر برآيد . علاجش بعد تنقيه ، حسب المادّه ، اضمده به كار بستن است و در بثور القفا روغن بنفشه به شير زنان در بينى چكانند و بر سر مالند .
آبلهء فرنگ :
نوعى است از بثور غريبه و علاجش تنقيه است حسب الخلط .
حصبه :
بثور سرخ كه به مقدار گاورس بود ، با تب باشد و وى مشهور است .
جُدَرىّ : بثور بزرگ است كه به مقدار عدس باشد و با تب بود و اين را آبلهء نغزكان گويند .
حُمَيْقاء :
حبّات بزرگ سپيد متفرقه است كه بى تب باشد و عقل و نفس برقرار بود و اين اسلم است و مسمّاست به خارك و خشخشك و باد آبله . علاج :
تدبير تب از مبحث حمّيات جويند و به تدبير پزانيدن آبله و خشك كردن و خشكريشه