سر او دو شاخ بود ، دو داغ دهند و قريب يكديگر دو داغ ديگر نهند تا در سه كرّت شش داغ حاصل آيد و اگر آلتى سازند شش قُبّه دار كه در يك دفعه شش داغ دهد ، مىشايد .
فصل پنجم : اندر ضعف الطّحال .
بدان كه ضعف اگر در جاذبه او بود ، اشتها ساقط شود و امراض سوداويه پديد آيد . و اگر در ماسكه بود ، اسهال و قى سوداوى روى نمايد . و اگر در هاضمه بود ، اشتها زياده شود يا اسهال سودا افتد . و اگر در دافعه بود ، سپرز بزرگ شود و اشتها ساقط گردد . علاج : جهت تقويت ، افسنتين ، سنبل ، كزمازج ، قردمانا ، فقّاح ، اذخر ، بيخ كبر ، گل سرخ ، مُقْل ، نرم بكوبند و به آب برگ طرفا يا به آب سُداب آميزند و سركه افزوده ، ضماد سازند و سپرز را بمالند به خرقهء درشت و محاجم به غير شَرْط نهند .
فصل ششم : اندر سُدّهء طحال .
و نشان او ثقل در سپرز محسوس شدن است و آثار ورم نابودن . علاج : هر چه در باب سُدّهء جگر گفته شد و قوىترين ادويه او به كار برند و سكنجبين بزورى و قرص كبر به غايت مفيد است .
فصل هفتم : در نفخة الطّحال .
و وى از ضعف هاضمه و دافعه افتد . علاج :
سپرز را قوّت دهند و سبوس و گاورس و نمك تكميد كنند و بوره و پودينه و سُداب به سركه و عسل ضماد سازند و محاجم نارى گذارند و سفوف حُرْف خورانند .
فصل هشتم : در حجارة الطّحال .
و نشان او برآمدن ريگ است در بول و خَلَش در سپرز نمودن و ديگر اعضاء سالم بودن . علاج : انجير مخلّل خورانند و ضماد نمايند و مدرّات و كاسرات كه در كليه و مثانه است ، به كار برند .