فايده : هر گاه يرقان زرد با سياه جمع شود ، بايد كه از هر دو دست رگ زنند به فاصلهء سه روز و به مطبوخى كه مخرج صفرا و سودا باشد ، طبع را نرم نمايند ، پس آنچه غالب بود ، رعايت در تعديلش بيشتر مرعى دارند و به اصلاح جگر و سپرز كوشند .
فصل دوم : اندر سوء مزاج طحال ؛
يعنى سپرز . و وى اگر حارّ بود ، سوزش سپرز و بودن بول و براز سرخ مايل به سياهى و ديگر آثار حرارت هويدا بودن . و اگر بارد بود ، قراقر در آن محل پيدا باشد و آثار برودت هويدا و گرسنگى ساقط . و اگر يابس بود ، صلابت در سپرز و غلظ خون و نحافت در بدن ظاهر شود . اگر رطب بود ، جايگاه سپرز گرانى محسوس كند بيمار و لون بدن اسربى شود .
علاج : در ساذج ، تعديل فقط و در مادى ، مع التنقيه بايد كرد بدانچه در جگر گذشت ، مگر آن كه ادويهء موضعيه در اين جا به سپرز نهند و فصد از دست چپ كنند . و اين ادويه به سپرز نافعاند : در حارّ ، آب عنب الثعلب و آب برگ بيد و آب كشوث ، جمله با سكنجبين . و بهر تليين ، مطبوخ هليله و مغز فلوس . و وقت شدّت حرارت ، قرص كافور كه در او اسقولوقندريون باشد . و در بارد ، آب كرفس با سكنجبين بزورى حارّ و مثلّث بر نهار و آب ترب و ترياق اربعه و گلقند و پوست بيخ كبر با سكنجبين بزورى . و در يابس ، شربت بنفشه و ماء الجبن و مانند آن ، هر چه مرطّب بود شرباً و ضماداً . و اگر با مادّه بود ، فصد و مسهل سودا مقدم دارند . و در رطب ، از گل سرخ و بيخ كبر و زراوند و سنبل و لك و زرشك كه باريك ساخته باشند ، اقراص سازند و بدهند و مجفّفات را ضماد نمايند و بهر تليين ، حبّ اياره به كار برند . و هر گاه مادّه مركب بود ، علاج نيز مركب كنند . و آنچه در پاك كردن سپرز بارد رطب مقرر است ، پوست بيخ كبر است و افتيمون ، مساوى كوفته ، بيخته به عسل سرشته ، دو درم بدهند . و آنچه از تركيب هر دو پيش افتد ، آن را جساوه و غلظت طحال نامند و جدا بيايد .