در روغن بادام تلخ آميخته ، خورانيدن به غايت مفيد است . سيزدهم ، آن كه در اين دو مجرا گوشت رويد يا ثؤلول برآيد و نشان او همان است كه در سُدّى گذشت و لاعلاج له . چهاردهم ، آن كه از قولنج بلغمى افتد ، به واسطهء بلغم لزج بر دهان رگى كه به امعاء آمده است و منصبّ صفراست ؛ علاجش حل قولنج است .
فايده : بعد قطع سبب ، اگر ازالهء صفرت چشم خواهند ، به سركهء كهنه استنشاق نمايند در حمام و سركه و گلاب به آب انار ترش در چشم چكانند و به طبيخ افسنتين غرغره نمايند .
قسم دوم : در يرقان اسود
و آن را يرقان سندى نيز گويند و آن هم چند گونه است : يكى ، آن كه از دفع طبيعت افتد بر سبيل بحران امراض طحال و خفّت ، عقب آن لازم است و علاجش مدد طبيعت است ، اگر محتاج بود بدانچه گذشت در اصفر ، و تدهين به روغن بابونه و شبت ، مفيد . دوم ، آن كه از وقوع سدّه در مجرايى كه فيما بين جگر و سپرز است ، افتد . سوم ، آن كه از وقوع سدّه در مجرايى كه فيما بين سپرز و فم معده است ، افتد . نشان اين هر دو آن است كه يرقان بتدريج پديد آيد و ثقل جگر و سقوط اشتها بتدريج در اول ، و گرانى سپرز و سقوط اشتها يكبارگى در ثانى لازم است و علاجش تفتيح سدّه است به مسهلات و مفتّحات و فصد باسليق يا اسيلم ، سريع النفع است .
چهارم ، آن كه از احتراق خون افتد به واسطهء وقوع حرارت مفرط در جگر و علامت و علاجش از سوء مزاج جگر نمايند . پنجم ، آن كه از ضعف سپرز افتد ؛ خواه ضعف در جاذبهء او بود يا در ماسكهاش ؛ الّا نشان ضعف جاذبهء سپرز ، سقوط اشتهاست و سپيدى چشم ، مكدّر نمودن . و نشان ضعف ماسكهء او خروج سوداست به قى و اسهال ، مع عدم آثار زيادتى سودا در بدن و علاجش از ضعف طحال جويند . ششم ، آن كه از ورم طحال افتد و آن نيز گفته آيد . هفتم ، آن كه از سوء مزاج بارد مفرط جگر افتد و تدارك آن از مبحث جگر نمايند .