تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميزان الطب ( فارسى ) — صفحة 101

مساهمون:

ص١٠١
علاج نفث الدم كوشند . و آنچه به سبب برودت بود از بلغم ساده ؛ يعنى غير شور باشد يا از سودا . نشان بلغمى ، كثرت لعاب دهان و شدّت تفل و ضيق النّفس و تَرَهُّل وجه است و انتفاى اعراض حرارت . اما تب در جملهء اورام احشاء لازم است ؛ ليكن در حارّ به شدّت مىباشد و در بارد به خفّت . و نشان سوداوى ، سرفه يابس است و تعسّر جذب هوا و افزودن ضيق نفس به مرور ايّام و اگر از استحاله ورم حارّ كه صلب شده باشد ، تقدّم او گواهى دهد . علاج : در بلغمى اندر ابتدا تليين طبع كنند و روادعات ضماد نمايند و بعد چند روز كه تب ساكن شود ، آنچه در سعال بلغمى گذشت ، از نضج و تنقيه به كار برند . و در سوداوى به لعاب تخم كتان و خطمى به روغن بادام تجرّع نمايند و كذلك شير دختران و مليّنات ضماد سازند و اين كمتر به شود . و بدان كه گاه باشد كه در ذات الريه سنگ تولد شود ، همچون سنگ مثانه و بعده سرفه بايستد و باشد كه به سل انجامد ؛ عياذاً باللّه منها .

فصل ششم : در سل ؛

يعنى قرحهء ريه . و نشان او وجود تب دِقّ است و بروز مِدّه در سرفه . و بدانند كه مدّه با رطوبت خام مشابهت تمام دارد و فرق آن است كه مدّه در آب فرو مىنشيند و بر آتش بوى بد مىدهد به خلاف رطوبات . علاج : هر چند كه اين مرض لادوا است ، اما اگر تدبير نيك يابد ممكن است كه بيمار تا دير بزيد . و بوعلى گفته : كه زنى بيست و سه سال به اين علّت بزيست . و جالينوس گفته : هر كه را اوّل روز يافتم كه خون از شش آمد و علاج كردم ، بهتر شد . بالجمله ، تدبير كلّى آن است كه به مجرد وقوع اين مرض باسليق زنند از آن جانب كه درد بود و اگر مانعى بود ، حجامت نمايند و اگر با نزله بود ، قيفال نيز گشايند و ماء الشعير با سرطان پخته و هر چه در تب دقّ ببايد ، مناسب است . و بوعلى آنچه آزموده ، خورانيدن گلقند است كه همان سال ساخته باشند ، اما بسيار خورانيدن ، حتى كه نان خورش نيز همين سازند به شرطى كه شكم نبارد .