نخود و شير دهند تا مزاج شش را صلاحيت دهد . و آنچه عوام مىگويند : غريق را تا سه روز در آب ، بعد غرق ، حيات مىباشد همچون مسكوت را غلط محض است ؛ همين كه نفس وى نبينند حكم موت وى كنند و به تعذيب ، تدبير نپردازند .
فصل سيزدهم : در تدبير مخنوق به وهق ؛
يعنى كسى كه گلوى وى به كمند خفه كرده باشند . هر گاه نفس باقى باشد ، فى الفور كمند ببرند ، پس بنگرند كف در دهان دارد يا نه ؛ اگر ندارد ، رگ قيفال زنند و به حقنهء نرم ، طبع نرم نمايند و پايها را به خردل سوده ، بسيار بمالند و چون به هوش آيد ، بفرمايند كه به روغن بنفشه و آب گرم غرغره كنند و اگر كف باشد ، اميد نبود .
فصل چهاردهم : در عُسْرُ الْبَلْع ؛
يعنى بدشوارى فرو بردن چيزى . آنچه به سبب تنگى مجرا بود ، خُناق و انطباق مرى گويند و گذشت . اما آنچه به سبب سوء مزاج مرى بود ، علاجش تعديل مزاج است حسب سبب . و وضع اضمده در اين مرض ، بين الكتفين بايد كرد كه مرى به طرف پشت نزديك است و قصبهء شش به طرف سينه .
فصل پانزدهم : در ورم المرى .
علاج : حسب مادّه تنقيه نمايند و تعديل فرمايند به اشربهء موافقه .
فصل شانزدهم : در قروح المرى .
و نشان ريش وى ، لزوم وَجَع است در محلّش و به طعام تيز و ترش ضرر يافتن ، اگر چه اندك بود و عدم تضرّر به طعام چرب ، اگر چه لقمهء بزرگ خورده شود به خلاف ورم كه در اين جا عكس اين باشد و به همين فرق مىكنند در ورم و قرحه . بدان كه قرحه ، اكثر بعد انفجار ورم مرى افتد و گاه بى ورم نيز افتد از مادهء حارّه . علاج : موم سپيد و روغن گل بگدازند و جرعه جرعه بنوشند ، بعد از آن كه دوسه روز ماء العسل با شير و شكر نوشيده باشند و قرحه پاك شده باشد .