باب پنجم در امراض انْف ؛ يعنى بينى
بدان كه در بيخ بينى دو راه است : يكى به دماغ مىرود و يكى به حلق .
فصل اوّل : در خشم ؛
يعنى بطلان شامّه . و سببش اگر از بر آمدن گوش زايده بود در مجرا ، آن را بواسير انف گويند و جدا بيايد . و اگر حدوث ورم يا وقوع سُدّه بود از خلط ، از آنچه لازم هر خلط است ، معلوم مىشود . و اگر از سوء مزاج ساذج بود ، نشان حارّ و بارد ظاهر است و تا بر آمدن ماده ضرور . علاج : حسب سبب تدارك نمايند . و آنچه بعد امراض حادّه افتد به سبب يبوست يا تشنّج ، كمتر علاج پذيرد .
فصل دوم : در فساد شَمّ ؛
يعنى در حس بويايى فتور افتد ، با وجود آمدن بوى . و اين سهگونه است : يكى ، آن كه همهء روايح را به يك رايحه بوى كند . دوم ، آن كه از يك چيز بويهاى مختلف شميده شود . سوم ، آن كه بعضى بويها شميده شوند و بعضى نه و اين از دو وجه خالى نباشد : يا آن كه خوشبويى محسوس شود فقط و بدبو نه ، يا بر عكس . علاج : تنقيهء دماغ نمايند و اگر قرحه باشد ، تدارك وى فرمايند .