و آنچه روز بحران مىافتد محتاج به تدبير نيست . و آنچه از كِبَر سن افتد يا مولودى بود ، علاج نپذيرد . و طفل را اگر گوش گران شود ، سعتر و نمك بسايند و يك قطره در گوش چكانند ، نفع دهد .
فصل پنجم : در دخول الحصاة ؛
يعنى در آمدن سنگريزه و مانند آن در گوش . علاج : روغن در گوش چكانند و عطسه را حركت دهند و چون خواهد بيايد ، دهان و بينى بگيرند تا قوّت دفع به گوش مصروف شود و آن چيز مندفع گردد . و اگر آب درآيد ، چوب باديان قدر وجب گرفته بر يك طرف او پنبه بندند و به روغن آلوده ، برافروزند و طرف دوم او در گوش باشد ، آب همه منجذب شود و طريق ديگر در درد گوش گذشت . و دخول حيوان صغير را آنچه در تولد ديدان در گوش گذشت از قتل و اخراج ، تدبير نمايند .
فصل ششم : در طَنين و دَوى .
آوازى كه درون گوش مىشود ، اگر سخت و باريك بود ، طنين و اگر نرم و بزرگ بود ، دوى گويند . علاج : تحقيق سبب نمايند و ازالهء آن فرمايند و اگر از ذكاى حس بود ، كله پايچه و هريسه خورانند .
فصل هفتم : در انفجار الاذُن ؛
يعنى برآمدن خون از گوش . علاج : اگر از امتلاء بود ، فصد كنند و خون بسيار گيرند . و اگر به سبب صدمه و ضربه قويه بود ، خون از فصد اندك گيرند و هر چون كه باشد ، بعد فصد مازو در سركه جوشانند و بچكانند ، خون بند شود . و در بحرانى ، تا كه خوف غشى نشود ، بند نكنند و اگر از لسع حيّه زراقه افتد ، به علاج او كه آخر بيايد ، رجوع نمايند .
فصل هشتم : در انكسار الاذُن ؛
يعنى شكستن گوش . علاج : فصد كنند و تليين نمايند و صبر و مغاث و اقاقيا و راتينج و حنا ضماد سازند به جانب تمايل كسر تا عضو را به هيأت اصلى آرد .
فصل نهم : در انقلاع الاذُن ؛
يعنى بر آمدن گوش از بيخ . علاج : بعد فصد تليين نمايند و گوش را بر موضع او نهاده به رفاده و عصابه محكم بندند . و اگر درد