است يا نه ، اگر بحرانى باشد ، زنهار بند نكنند كه به فساد عظيم خواهد انداخت ، مگر وقتى كه خوف غشى باشد و اگر بحرانى نيست ، حسب حاجت تدارك بايد كرد .
انتباه : هر گاه در امراض دماغى به ترعيف حاجت شود ، به آلتى كه به اين كار مخصوص است درون بيخ بينى بخراشد و اگر كندش و مويزج و فرفيون كوفته و به زهرهء گاو سرشته ، فتيله سازند و در بينى در آرند ، خون روان كند .
فصل هفتم : در بَخَرُ الانْف ؛
يعنى بوى بد از بينى آمدن . علاج : اگر سبب وى بثره يا قرحه بود ، تدبير وى كنند بدانچه گذشت . و اگر از تعفّن خلط دماغى بود ، فساد دماغ گواهى دهد . و اگر از تعفّن خلط معده بود كه بخار از آن به انف آيد ، تباهى معده شاهد بود . تدبير وى تنقيهء دماغ و معده بود و به سكنجبين در غورهء خردل غرغره كردن و چيزى خوشبو در بينى انداختن .
فصل هشتم : در رضُّ الانْف ؛
يعنى كوفته شدن بينى . علاج : اگر خوف ورم بود ، زود رگ زنند و در جمله به اصلاح هيأت انف كوشند به نوعى كه مانع تنفس نشود ؛ يعنى انبوبه به مرهم آلوده ، در بينى گذارند تا دم همىآيد و بعد اصلاح صورت او ، جُندبيدستر ، صبر و مغاث و اقاقيا و مُرّ باريك ساخته و به آب لسان الحَمَل سرشته و بر كاغذ نهاده ، بالاى بينى چسبانند .
فصل نهم : در عُطاس ؛
يعنى عطسه بسيار آمدن . علاج : روغن گل خوشبوى در بينى كشند و آب شيرين نيمگرم بر سر ريزند و روغن نيمگرم در گوش چكانند و دست و پاى و چشم و گوش و كام بمالند . و اگر كودك را افتد ، گرده گوسفندان بريان كنند و آب چكيدهء او در بينى رسانند . فايده : عطسهء معتدل ، دليل صحت است و افراط ، باعث آفت .
فصل دهم : در جَفاف الانْف . علاج :
خشكى بينى اگر از حرارت بود ، مبرّدات به كار برند . و اگر از يبوست بود ، مرطّبات و دوشيدن شير از پستان نفع كثير