تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميزان الطب ( فارسى ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
تا بوى سيماب در وى اثر كند ، پس به آهستگى بر ميل دست گردانند ، تا جزئى از سيماب به آن بماند ، پس آن ميل در پلك كشند ، بالخاصية قمّل بكشد .

فصل پانزدهم : در شعيره

كه ورمى است به شكل جو در كنارهء پلك پديد آيد . علاج : تنقيه نمايند و در ابتدا ، روادع و بعده ، شمع گرم و داخليون بنهند و اگر سود ندهد ، شعيره را بر كنند به ناخن يا به مقراض ببرند و خون بر آمدن بدهند زمانى و زود بند نكنند و بعد آن ، ذرور اصفر پاشند .

فصل شانزدهم : در تُوثَةُ الاجْفان .

و آن فزودنى است بر شكل توت ، اكثر در باطن پلك زيرين مىشود . علاج : بعد فصد و مسهل ، قطع نمايند بالاستيصال و بعد قطع ، زيره و نمك بخايند و آب او بچكانند .

فصل هفدهم : در تَحَجُّر جَفْن .

و اين از برده غليظتر باشد . علاج : تنقيه كنند و به قيروطى نرم نمايند و اگر تحجّر مشابه دمل بود ، آن را كدكد نامند .

فصل هيجدهم : در قُرُوحُ الْجَفْن .

علاج : اوّل عدس و پوست انار و پوست پسته در سركه پخته ، ضماد نمايند و بعد سقوط خشكريشه ، زردهء بيضه با زعفران آميخته ، گذارند تا مندمل شود .

فصل نوزدهم : در تَهَبُّج اجفان ؛

يعنى انتفاخ پلك . علاج : اگر به سبب ضعيفى احشاء افتد ، چنانچه در سوء القنيه و جز آن ، تقويت احشاء كنند و اگر از كثرت بلغم افتد ، تنقيهء آن نمايند .

فصل بيستم : در ثُؤلُول پلك .

تنقيهء سودا كنند و شونيز و نمك بسايند و به سركه طلاء نمايند و اگر نرود زود ، به موچنه گرفته ، به ناخنگير ببرند . و اگر خون بيايد ، رفتن دهند ؛ بعده بر جراحت زاك پاشند تا خون بايستد .

فصل بيست و يكم : در شَرى كه بر پلك پديد آيد .

علامت وى آن است كه پلك بخارد و آماس كند و بدان ماند كه زنبور گزيده است . علاج : رگ زنند و مسهل صفرا دهند و به شادنهء عدسى مغسول ، اكتحال نمايند .