تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميزان الطب ( فارسى ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
تنقيه آن نمايند و در تجفيف كوشند . و اگر از سببى ديگر افتد كه مانع غذا رسيدن بود ، ازالهء وى كنند .

فصل نهم : در بياض الاهْداب ؛

يعنى سپيدى مژه . علاج : بعد تنقيهء بلغم ، برگ لالهء دشتى به روغن زيت بمالند و روشنايى به ميل بر مژه كشند .

فصل دهم : در جَرَب الاجْفان ؛

يعنى فزونيهاى خرد يا خارش كه در باطن پلك پديد آيد . علاج : حسب ماده تنقيه نمايند و به زور بنفسجى كشند .

فصل يازدهم : در برد .

آن رطوبتى است غليظ ، ژاله مانند كه اكثر بر ظاهر بدن افتد . علاج : به قيروطى و داخليون ، تليين و تحليل آن نمايند و الّا به دستكارى بردارند .

فصل دوازدهم : در صلابت جفن و غلظت آن .

سختى چون در پلك افتد ، گشادن و پوشيدن چشم دشوار مىشود . علاج : در نضج و تنقيهء سودا كوشند و تليين موضع و تحليل مادّه نمايند و به انكباب مرخيه و اين را جساء العين نيز خوانند . و آن جا كه با صلابت الجفن خارش بلامادّه بود ، مسمّا مىشود به يبوست العين .

فصل سيزدهم : در سُلاق ؛ يعنى ستبر و سرخ شدن پلك ؛

خصوص كه كناره بيشتر ستبر شود . علاج : در ابتدا ، ماء الفواكه كافى است و سماق در گلاب خيسانيده ، آب او چكانيدن در شب و خرفه و برگ كاسنى به روغن گل ضماد كردن اولى و بعد ازمان و غلظت ، تنقيه به فصد و مسهل قوى ، لازم و بعد تنقيه ، شياف احمر ليّن كشند .

فصل چهاردهم : در قُمَّل الاجْفان ؛

يعنى شپش كه در مژگان افتد . آن را كه بسيار خرد بود ، صِيبان و آن را كه بزرگ بود ، قَمْقام گويند و آن را كه آكنده باشد ، قرده خوانند . علاج : بعد تنقيهء بدن ، پلك را پاك سازند از قُمَّل ؛ اگر ممكن بود گرفتن ، بگيرند و الّا به آبى كه شبت و نمك جوشانيده باشند ، بشويند و ميل در زيبق گذارند