كه نمازگزار براى خودنمايى به مردم نماز مىخواند ، و ديدى مسألهدان و فقيه دين جز براى دين مسأله مىآموزد ، و دنيا و رياست مىجويد ، و ديدى مردم به همراه كسى هستند كه چيرگى دارد ، و ديدى طالب حلال نكوهش ، و طالب حرام ستايش ، مىشود و بزرگش مىدارند ، و ديدى كه در حرمين [ مكه و مدينه ] كارى مىكنند كه پسند خدا نيست ، و كسى جلوشان را نگيرد ، و احدى ميان آنها و كردار زشتشان مانع نشود .
و ديدى در حرمين [ مكه و مدينه ] اسباب لهو پديدار شده است و ديدى مردى كه به حق سخن مىگويد يا امر به معروف و نهى از منكر كند ، در برابر كسى نزد او برمىخيزد و وى را اندرز مىدهد كه : اين تكليف تو نيست ، و ديدى مردم با هم هم چشمى مىكنند و به مردم بد اقتدا مىكنند ، و ديدى روش خير و راه آن ، تهى است و كسى از آن گذر نمىكند ، و ديدى مرده را به باد مسخره مىگيرند ، و كسى از او در هراس نمىافتد و در هر سال ، شرّ و بدعت پيش از سال گذشته مىگردد ، و ديدى مردم و محافل جز از توانگران پيروى نمىكنند ، و ديدى به گدا چيزى مىدهند ، تا در برابر به دو بخندند ، و براى جز خدا به او ترحّم مىشود .
و ديدى نشانههاى آسمانى هست ، ولى كسى از آنها هراس نمىكند ، و ديدى مردم چون بهائم بر هم مىجهند ، و كسى از ترس مردم منكر كار آنها نمىگردد ، و ديدى كه مرد جز در راه خدا خرج بسيارى مىكند و در راه اطاعت الهى از اندك دريغ مىورزد ، و ديدى ناسپاسى از پدر و مادر پديدار شده است ، و پدر و مادر را به چشم كم مىنگرند و در پيش فرزند ، از همه بدتر باشند ، و فرزندان از افتراء به آن دو ، شاد گردند .
و زنان را ديدى كه بر حكومت چيره شدهاند و هر كارى را به دست گرفتهاند و كارى انجام نشود جز آنچه آنها طرفدارش باشند ، و ديدى شخصى به پدرش افترا مىزند ، و بر پدر و مادر خود نفرين مىفرستد و از مرگشان شاد مىشود ، و ديدى چون مردى روزى را به سر آورد ، و در آن گناه بزرگى اعم از هرزگى و كم فروشى ، و درآمدن به بستر حرام و ميخوارى نكرده دلتنگ و غمناك گردد و پندارد كه آن روز بر او نامبارك بوده و از عمرش حساب نبوده .
بهشت كافى (ترجمه روضه كافى) (فارسى) — صفحة 71
مساهمون: آژير
ص٧١