تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بهشت كافى (ترجمه روضه كافى) (فارسى) — صفحة 70

مساهمون:

ص٧٠
و آواز آشكار گشته است ، و مردم از آن گذر كنند و هيچ كس كسى را از آن منع نكند و كسى جرأت نكند جلو آن را بگيرد ، و ديدى كسى كه از تسلّط او مىترسند ، مردم را خوار مىكند . و ديدى نزديك‌تر مردم به فرمانروايان كسى است كه ، به دشنام ده ما اهل بيت ، مدح و ثنا گويد ، و ديدى هر كه ما را دوست دارد او را ناحق شمارند و گواهيش را نپذيرند ، و ديدى كه در گفتار ناحق با هم رقابت كنند ، و ديدى كه قرآن و شنيدنش بر مردم گران است ، و شنيدن باطل بر مردم آسان ، و ديدى همسايه از ترس زبان همسايه او را گرامى مىدارد ، و ديدى حدود معطل شده ، و در آن بنا بر هوى و هوس عمل مىشود ، و ديدى كه مساجد آراسته گشته است [ با نقّاشى و آب طلا كارى ] ، و ديدى كه راستگوتر مردم در ميان ايشان كسى است كه افترا زند و دروغ گويد ، و ديدى شرّ پديدار شد ، و هم سخن چينى ، و ديدى ستمگرى شيوع يافت ، و غيبت را سخن خوشمزه مىشمارند و مردم بدان يك ديگر را مژده مىدهند ، و ديدى به حج مىروند ، و جهاد مىطلبند ، جز براى رضاى خدا ، و ديدى سلطان مؤمن را به خاطر كافر خوار مىكند ، و ويرانى بر آبادانى چيره مىگردد ، و مردم از كم فروشى روزى مىخورند ، و خونريزى را سبك و آسان مىشمرند ، و مردم براى طلب دنيا رياست طلبد و خود را به بد زبانى شهره كند ، تا از او ترسند ، و امور به دو واگذار شود . و ديدى نماز را خوار و سبك مىشمارند ، و ديدى مردى را كه مال فراوان دارد ، ولى از زمان دارايى آن زكاتش را نپرداخته است ، و قبر مرده را نبش كنند ، و مخدوشش سازند و كفنش را بفروشند ، و ديدى كه آشفتگى فراوان شده است ، و مرد شب كند در غفلت و خمارى ، و بامداد كند در مستى ، و باكى ندارد كه مردم در چه وضعى باشند ، و ديدى كه با چهارپايان نزديكى مىشود ، و بهائم يك ديگر را بدرند ، و ديدى مردى به جاى نماز خود برود و برگردد در حالى كه جامه‌اى به تن ندارد ، و ديدى دل مردم سخت شده و ديدگانشان خشكيده ، و ياد خدا بر آنها گران است . و ديدى حرام خوردن پديدار شده است ، و در آن با يك ديگر رقابت مىكنند ، و ديدى