دو نفر مرا دوست مىداشتند قطعا آن را هم كه من دوست داشتم دوست مىداشتند .
[ 562 ] قاسم شريك مفضّل كه مردى راستگو بود مىگويد : از امام صادق عليه السّلام شنيدم كه مىفرمود : حلقههايى در مسجد تشكيل مىشود كه هم ما را مشهور مىكنند و هم خود را ، نه آنها از مايند و نه ما از آنها ، من مىروم و نهان مىشوم و پرده بر خود مىافكنم ولى آنها پردهء ما را مىدرند ، خدا پردهء ايشان را به درد . مىگويند : امام ، به خدا سوگند من امام نيستم مگر براى آن كس كه از من فرمان برد ولى امام كسى كه از فرمان من سر بتابد نيستم . چرا اينها به نام من مىآويزند ؟ چرا نام مرا از زبانشان نمىافكنند ؟ به خدا سوگند ، پروردگار من و آنها را در يك سراى گرد نياورد .
داستانى از جنگ بدر
[ 563 ] ذريح از امام صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود : هنگامى كه قريش به جنگ بدر آمدند و فرزندان عبد المطّلب را با خود به ميدان جنگ آوردند طالب بن ابو طالب نيز به ميدان جنگ وارد آمد در حالى كه آنها همگى رجز مىخواندند . طالب بن عبد المطلب نيز چنين رجز مىخواند : پروردگارا ! اگر طالب بجنگد ، در ميان سپاهى از اين سپاهيان ، در برابر آن سپاه چيره و محاربى كه غارت شده است قرار ده نه غارتگر ، و مغلوبى كه چيره نگردد . قريش گفت : هر آينه اين بر ما چيره خواهد آمد ، پس بازش گردانيد .
در روايت ديگرى از امام صادق عليه السّلام روايت شده كه فرمود : طالب در آن هنگام مسلمان شده بود .
زبان حال حضرت فاطمه عليها السّلام پس از رحلت پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم
[ 564 ] محمّد بن مفضّل مىگويد : از امام صادق عليه السّلام شنيدم كه فرمود : فاطمه عليها السّلام [ پس از رحلت پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ] به كنار يكى از ستونهاى مسجد [ مدينه ] آمد و پيامبر را مخاطب ساخت و گفت :