على عليه السّلام همان گونه كه مىرفت گذرش به عقيل بن ابى طالب افتاد و روى از او برتافت . عقيل گفت : اى على ! به خدا كه وضع مرا ديدى . على عليه السّلام نزد پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم بازگشت و عرض كرد : ابو الفضل در دست فلان كس اسير است و عقيل در دست فلانى و نوفل بن حارث در دست به همان . پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم برخاست تا به عقيل رسيد و به او فرمود :
اى ابا يزيد ! ابو جهل كشته شد ، عقيل گفت : در اين صورت ديگر كسى بر سر به چنگ آوردن تهامه با شما نستيزد ، سپس عقيل [ با پيامبر ] چنين گفت : اگر آنها [ دشمن ] را از پاى درآورديد رهاشان كنيد و گر نه تسلط خود را بر آنان محقق سازيد . در اين هنگام عباس را آوردند . به او گفته شد : براى آزادى خود و دو برادرزادهات [ عقيل و نوفل ] سربها بده تا آزاد شويد . عباس رو به پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم كرد و گفت : اى محمد ! آيا تو حاضرى من با پرداخت سربها به گدايى بيفتم و دست گدايى پيش قريش دراز كنم ؟ پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود : نه ، از همان پولهايى كه نزد همسرت امّ الفضل گذاردى و به او گفتى : اگر در اين راه كه مىروم آسيبى به من رسيد اين پول را خرج خود و بچههايت بكن . عبّاس گفت : برادر زاده ! چه كسى اين خبر را به تو خبر داد ؟ پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود : جبرئيل از جانب خداى عزّ و جلّ خبر داد . عباس گفت : سوگند بدان كه به دو سوگند مىخورند كه كسى جز من و همسرم از اين ماجرا آگاه نبود . همانا من گواهى مىدهم كه تو پيامبر خدا هستى . امام عليه السّلام فرمود : به اين ترتيب همهء اسيران در حالى به مكّه بازگشتند كه مشرك بودند مگر عباس و عقيل و نوفل - كرّم اللَّه وجوههم - و اين آيه در بارهء آنها نازل شده است .
تفسير و تأويل برخى از آيات قرآن كريم
[ 245 ] ابو بصير از يكى از دو امام باقر و صادق عليهما السّلام روايت كرده كه پيرامون اين آيهء شريفه :
أَ جَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحاجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ كَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ
. . . « 1 » فرمودهاند كه : اين آيه در بارهء حمزه و على عليه السّلام و جعفر و عباس و شيبه نازل گشته است كه
هامش
( 1 ) « آيا آب دادن به حاجيان و عمارت مسجد الحرام را با ايمان به خدا و روز قيامت برابر مىدانيد » ( سورهء توبه / آيهء 19 ) .